آيينه اخبار

آيينه اخبار سانسور شده


9/24/2006

شما ديكتاتور نبوديد مسعود بهنود

قاضي ارشد دادگاهي که صدام حسين را محاکمه مي کند هفته گذشته به او گفت شما ديکتاتور نبوديد و اطرافيانتان شما را يک ديکتاتور جلوه مي دادند. اين اظهار نظر عجيب از جانب عبدالله الاميري که به جانبداري از صدام حسين متهم شده، زاويه اي دارد که بايدش گشود.
تا همين سال هاي اخير، اهل علم و اطلاع گمان داشتند تنها ايرانيانند که از قرون ماضي معتقد بوده اند صاحبان قدرت خودشان خوبند اما امان از اطرافيانشان. به سال هاي دور طنز دلشيني هم با عنوان "آقاي اطرافيان" خوانديم، اما چون روزگار گذشت و اطلاعاتمان از ديگر نقاط دنيا افزون شد، دانستيم اين فقط تصوير ما ايرانيان نيست. هر جا خودکامه اي بوده، اطرافياني بوده، و گروهي هم تا بگويند که وي خوب است اما اطرافيانش کار را خراب مي کنند. و حالا که مساله تعميم يافت و از حد بيماري ما ايرانيان بيرون رفت مي توان به بررسي اش پرداخت و از خود پرسيد. شايد مشکل قاضي خضاب بر سر و سبيل و ابرو بسته عراقي هم حل شود.
هم قاضي الاميري و هم ديگراني که اطرافيان را هدف مي گيرند مشکي دارند. انگار کسي هست که به خود بگويد ديکتاتور و از ديگران هم همين را بشنود. در حالي که چنين نيست و بيش تر ديکتاتورها کساني هستند مانند خود ما. از جمله همين صدام حسين که خون صدها هزار به گردن اوست، در حرکات شخصي و روزانه، با اطرافيان و با خانواده مهربان بود، به يتيم خانه ها سر مي زد و در دوران جنگ فريادرس فقيران بود. مگر عکس هاي بزرگ و قدي او را در ميدان هاي عراق به ياد نداريد که سر دختر نازک چون گلي را پدرانه بر سينه فشرده بود. گاه به شنيدن شعري و يا قطعه موسيقي محزوني ديکتاتورها گريه مي کنند. به تب فرزندشان شب نمي خوابند. مگر از نازک طبعي و ظرافت هاي هيتلر چيزي نشنيده ايد، از علاقه و دلبستگي گورينگ به تابلوهاي هوش رباي نقاشي، و موسيقي کلاسيک مگر خبر نداريد. تازه مگر نه که صدام دو داستان رمانتيک نوشته و هزاران نسخه آن هنوز در خانه هر عراقي هست. مانند داستان هاي عاشقانه جواد فاضل است و به همان رمانتيسم قصه هاي کوتاه مطيع الدوله حجازي. روايت شرقي دانيل استيل. باري مگر از شرحي که در زمان جنگ ايران و عراق ملک حسين درباره روابط مهربان خانوادگي صدام و کباب هائي که خودش در کنار دجله درست مي کرد خبر نداريد.
درباره هر کدام از ديکتاتورهاي عالم چنين احوالي هست. از نادرشاه خودمان که دو روز و شب در دهلي آن فاجعه انساني را رقم زد، اما وقتي عاشق آن دخترک هندو شد، چه نازک دلي ها که نکرد و به زاري و منت چه دردها که نکشيد و سرانجام هم در بستر وي کشته شد. همين حکايت را از محمود افغان هم در اصفهان بخوانيد با همه خرابکاريهايش که کشيش مسيحي را به حيرت انداخته که مگر آدمي چنين خونخوار مي شود. ديکتاتورها همه مانند شاه عباسند که در رکابش کساني بودند که به فرمان وي زنده زنده آدم مي خوردند [تجسمش کمي سخت است] اما او خود به رقت قلب و رسيدگي به فقرا و دستگيري ايتام شهرت داشت و ناله ها و استغاثه هاي شبانه اش بر دل ها آتش مي زد.
اما اگر بخواهيم موضوع را ساده کنيم چنان که عبرتي هم از آن بزايد بايد گفت ديکتاتور از قضا همان است که قاضي مي گويد. يعني همان که اطرافيانش او را ديکتاتور مي بينند و نه خودش. ديکتاتور آن است که اطرافيانش، بدون خبر از نظر وي، نظري نمي دهند و نه مي گذارند ديگران چنين کنند. ديکتاتور آن کس است که وقتي نظرش را مي گويد ديگر ابراز مخالفت با آن نظر براي مردمان دشوارست و بي هزينه نيست. همان که از قضا نظرش به خير و صلاح جامعه اي استمنتهي همان جامعه حق ندارد طور ديگري نظر بدهد.
براي اثبات ديکتاتور بودن صدام قاضي عراقي به دنبال چه مي گردد. انتخابات صددرصدي چند ماه قبل از آن که آمريکائي ها وارد بغداد شوند، خود بهترين مدعاست. همين که تا وقتي مخفيانه از کاخ به در نشد، مي گفت آمريکائي ها غلط مي کنند به عراق حمله کنند و همه از جمله طارق عزيز که مي دانست خطر چقدر نزديک است، جرات گفتن نداشتند.
ديکتاتور همان است که وقتي بعد از شهريور بيست و حمله متفقين، از منصور الملک پرسيدند هشدارها و گزارش هاي داير بر نزديک بودن خطر را چرا ناديده گرفتيد، پاسخش اين بود که اعليحضرت اجازه طرح چنين نظراتي را نمي دادند. وقتي آشکار شد که اميرلشگر آيرم سر حکومت را کلاه گذاشته و به بهانه بيماري گريخته و پول هاي فراوان هم برده است، رضا شاه خود از اطرافيان پرسيده بود شما که مي دانستيد اين مردک دارد چه مي کند چرا به من نگفتيد، پاسخ اين بود که سرنوشت تيمورتاش و سردار اسعد و نصرت الدوله را که با گزارش وي، به دستور ملوکانه به کام مرگ فرستاده شدند ديده بوديم.
ديکتاتور به معناي مرسوم جهاني آن نيست که الزاما مردي قوي بنيه و آدمکش است، بيش تر ديکتاتورهاي بلند آوازه جهان توان کشتن گنجشکي را هم نداشته اند، اما نگهبان سيستمي بوده اند که به راحتي توجيه براي خشونت مي ساخته است. هايله سلاسي مانند جوجه اي بود که به بادي بند بود.
بازگفتن اين بديهه نه فقط براي از خواب پراندن قاضي الاميري بلکه از آن رو لازم مي آيد که گاه کساني در مقام دفاع از عملکرد سيستمي، موضوع را شخصي مي کنند و براي اثبات نقص حقوق بشر در جامعه اي دنبال هيولاهاي افسانه اي مي گردند، مانند ايدي امين که وزير خارجه اش را پخت و به خورد هيات دولت داد.
در حالي که از قضا نمونه هائي مانند ايدي امين و بعض ديکتاتورها که افسانه شدند، کمترند تا آن ها که مانند هيلتر به پاکدامني، رقت قلب، ظرافت رفتار [همان رفتار که او در آخرين لحظات زندگي با اوا براون کرد] مثلند.
آن اطرافيان که قاضي الاميري نشانشان مي دهد، کساني هستند که بي وجودشان ديکتاتوري شکل نمي گيرد. از وي جدا نيستند، به هم آميخته اند. حلقه اي که به يک تن سر مي سپارند و او را حق مطلق و مظهر عدل و خيرخواهي مي گيرند، دور او را چنان شکل مي دهند که با خيال راحت بتواند نقش مطلوب خود در آينه ببيند. اطرافياني که بنا به پرونده دادگاه براي ريختن بمب شيميائي بر سر صدها هزاران لحظه اي ترديد نکردند، اصلا لازم نبود از وي دستور بگيرند، خوب مي دانستند نظر صدام چيست و همان را به اجرا مي گذاشتند و مطمئن بودند که شرط وطن دوستي همين است . فرداي کشتارها هم دست مهربان قائد پشت سرشان مي خورد و تقدير مي شدند.
مميزه ديگر ديکتاتورها اين است که هر روز بر دريائي از حماسه، بادبان مي کشند. هيچ تصميمشان کوچک و بي اهميت نيست، و از همه مهم تر اين که مدام افتخار مي سازند براي جامعه و توده ها را يا بر اساس برتري نژادي [اسلاو، ژرمن، عرب، فرانسوي، انگليسي و صرب ، سامورائي و ...] به غيرت آوردند و يا بر اساس منافع اقتصادي به شوق مي رسانند - مانند همين قصه بند ناف جهان به نفت بسته است پس بايد مسير عبور اين ماده حياتي در امان و پاک باشد که با قبولش ده ها ديکتاتور در اطراف چاه هاي نفت تحمل مي شوند -. و البته بارها نيز بر اساس اعتقادات مذهبي که تاريخ نشان داده هيچ محرکه اي قوي تر از آن نيست و چنين آدميان را به جانبازي نمي رساند.
پس در جست و جوي ديکتاتور نبايد در پي موجوداتي فضائي و افسانه اي يا همانند قهرمانانان پائيز پدر سالار و صد سال تنهائي مارکز بود. در ميان خودمانند، در خانه فرمان مي رانند و به ناني که مي آورند اختيار از همسر و بچه ها مي گيرند، در اداره با بالادست مطيع و فرمانبرند، و با زير دست تا بخواهي سختگير و با تحکم. اگر روزنامه نويسند راي خود را منطق رياضي مي گيرند و هر کس جز آن بينديشد را به بهتان و افترا مي نوازند، اگر راننده اند خيابان بي پليس را برعکس مي رانند و اگر پليس رسيد کوچکي مي کنند و تملق مي گويند. خلاصه اين که حلقه در حلقه مي گردند و سرانجام يکي را هم در راس مي نشانند که اين نظم را نگهباني کند. همچنان که با صدام مي کردند، عکسش را همه جا مي اويزند و برايش اشک شوق مي ريزند. تازه اگر هم کسي مانند صدام اشتباه محاسبه اش بزرگ باشد و ديگران بريزند و ساقطش کنند مردم هم لنگه کفش بر مي دارند و بر سر مجسمه ديکتاتور مي کوبند، تصاويرش را خط خطي مي کنند، و باز دنبال کسي چون او مي گردند. به هزار ايما و اشاره مي خواهند صدامي ديگر بسازند و دستبوسش شوند و اگر شد چندي ديگر در قفسش بيندازند. و رقصي چنان در ميانه ميدان آغاز کنند که دو سال پيش مردم عراق کردند و آمريکائي هاي ساده دل پنداشتند جشن ورود آن هاست. ندانستند که اين در طبع بعض جوامع است. اين ساختن و ويران کردن. آن اطرافيان که قاضي دادگاه صدام مي گويد کساني مانند خودش هستند، آشنايند در خيابان هاي بصره و بغداد و جده و خلاصه همه شرق ديده مي شوند.
روزگاري تيري دژاردان نويسنده فرانسوي نوشته بود مصري ها در يک زمان در حال ساختن ديکتاتور و ساقط کردن او هستند. اين لذت بخش ترين تفريح آن هاست.
اما مژده بده گرفتاران را که اين دايره منحوس ظلم پرور توان ادامه ندارد. يکي از اصلي ترين لوازم حياتش را از دست داده، که آن تاريکي است. ديکتاتورها و سلاطين مقتدر و افسانه اي مانند هايله سلاسي از آن رو دير ماندند که همواره دور از نظر بودند و مردم را با خيال خود تنها مي گذاشتند گاه ظاهر مي شدند و رعبي در دل ها مي انداختند و بعد در پشت ديوار قطور قصر ها گم مي شدند. دنياي امروز که دنياي شفاف آشکارست. دنياي خبر، دنياي روشنگري دارد موريانه وار پايه هاي مجسمه را مي خورد. آسان فرومي ريزند. آسان تر حقير مي شوند و بهتر از همه اين که عبرت مي شوند وقتي مانند ميلوسويچ و صدام به پاسخگوئي مجبور شدند و مردم به تمايشان مشغول. کساني که هرگز پاسخ نمي دهند هر سئوال ظاهر پتکي است که بر وجودشان فرومي آيد. حالا چه مانند ميلوسويچ کت و شلوارهاي گران قيمتش را بدهد که در دادگاه بپوشد يا مثل صدام ريش را آرايش کند و دستمالي هم مانند پوشت در جيب بالاي کت بگذارد.
آن چه مهم است اين که با هر روشنگري و سئوال، آن اطرافيان که وجود لازم و ملزوم ديکتاتورند، لق مي شوند. اطرافيان فداکار و پيشمرگ که با هر بوسه اي که به دست رييس مي زنند، وي را گامي به سوي تباهي نزديک مي کنند.
به گزارش دادگاه دقت کنيد، رقت آورست:
جلسه روز پنجشنبه دادگاه، همچنان بحث کشتار افال بود. عبدالله محمد حسين، يک کرد عراقي داشت ماجراي ملاقات سال 1989 خودش را با صدام حسين بازگويي کرد که در از وي خواسته بود خانواده زنداني اش آزاد شوند.اين سخنان عبدالله محمد حسين، با واکنش صدام روبرو شد. از شاهد 57 ساله پرسيد که چرا با وجود اين که مي دانستي من ديکتاتورم تلاش کردي مرا ديدار کني.اين جا بود که الاميري قاضي ارشد دادگاه به رهبر پيشين عراق گفت: "شما يک ديکتاتور نبوديد و اطرافيانتان شما را يک ديکتاتور جلوه دادند."و صدام پاسخ داد: "متشکرم".
[ + ] 0نظر

لينك به اين نوشته