آيينه اخبار

آيينه اخبار سانسور شده


9/30/2006

ارتش اسلام به اين زودي‌ها هيچ پيروزي به دست نخواهند آورد

دفتر هاشمي رفسنجاني نامه امام (ره) را منتشر كرد
دلايل پذيرش آتش بس در جنگ تحميلي از سوي امام خميني(ره)
خبرگزاري فارس:در پي گفت‌وگوهاي منتشر شده در باره دلايل پايان جنگ تحميلي،كه در هفته دفاع مقدس صورت گرفته بود،دفتر هاشمي رفسنجاني، نامه امام خميني(ره) را به مسئولان لشكري و كشوري در زمان اعلام آتش بس در سال 67 منتشر كرد.
به گزارش خبرگزاري فارس، متن نامه امام خميني (ره)كه نسخه‌اي از آن به خبرگزاري فارس نمابر شده است به شرح زير است: بسم الله الرحمن الرحيم با ياري خداوند متعال و با سلام و صلوات به انبياء بزرگوار الهي و ائمه معصومين صلوات عليهم اجعمين حال كه مسئولان نظامي ما اعم از ارتش و سپاه كه خبرگان جنگ مي‌باشند، صريحاً اعتراف مي‌كنند كه ارتش اسلام به اين زودي‌ها هيچ پيروزي به دست نخواهند آورد و نظر به اين كه مسئولان دلسوز نظامي و سياسي نظام جمهوري اسلامي از اين پس جنگ را به هيچ وجه به صلاح كشور نمي‌دانند و با قاطعيت مي‌گويند كه يك دهم سلاحهايي را كه استكبار شرق و غرب در اختيار صدام گذارده‌اند به هيچ وجه و با هيچ قيمتي نمي‌شود در جهان تهيه كرد و با توجه به نامه تكان دهنده فرمانده سپاه پاسداران كه يكي از ده‌ها گزارش نظامي سياسي است كه بعد از شكست‌هاي اخير به اينجانب رسيده و به اعتراف جانشيني فرمانده كل نيروهاي مسلح،فرمانده سپاه يكي از معدود فرماندهاني است كه در صورت تهيه مايحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ مي‌باشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاحهاي شيميايي و نبود وسائل خنثي كننده آن، اينجانب با آتش بس موافقت مي‌نمايم و براي روشن شدن در مورد اتخاذ اين تصميم تلخ به نكاتي از نامه فرمانده سپاه كه در تاريخ 2/4/67 نگاشته است اشاره مي‌شود، فرمانده مزبور نوشته است تا پنج سال ديگر ما هيچ پيروزي نداريم، ممكن است در صورت داشتن وسائلي كه در طول پنج سال به دست مي‌آوريم قدرت عمليات انهدامي و يا مقابله به مثل را داشته‌ باشيم و بعد از پايان سال 71 اگر ما داراي 350 تيپ پياده و 2500 تانك و 3000 توپ و 300هواپيماي جنگي و 300 هليكوپتر و مقدار قابل توجهی سلاح های ليزر و اتم كه از ضرورتهاي جنگ در آن موقع است - داشته باشيم مي‌توان گفت به اميد خدا بتوانيم عمليات آفندي داشته باشيم. وي مي‌گويد قابل ذكر است كه بايد توسعه نيروي سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نيم افزايش پيدا كند، او آورده است البته آمريكا را هم بايد از خليج فارس بيرون كنيم والا موفق نخواهيم بود. اين فرمانده مهمترين قسمت موفقيت طرح خود را تهيه به موقع بودجه و امكانات دانسته است و آورده است كه بعيد به نظر مي‌رسد دولت و ستاد فرماندهي كل قوا بتوانند به تعهد عمل كنند. البته با ذكر اين مطالب مي‌گويد بايد باز هم جنگيد كه اين ديگر شعاري بيش نيست. آقاي نخست وزير از قول وزراي اقتصاد و بودجه وضع مالي نظام را زير صفر اعلام كرده‌اند، مسئولان جنگ مي‌گويند تنها سلاحهائي را كه در شكستهاي اخير از دست داده‌ايم به اندازه تمام بودجه‌اي‌ است كه براي سپاه و ارتش در سال جاري در نظر گرفته شده بود. مسئولان سياسي مي‌گويند از آنجا كه مردم فهميده‌اند پيروزي سريعي به دست نمي‌آيد شوق رفتن به جبهه در آنها كم شده است. شما عزيزان از هر كس بهتر مي‌دانيد كه اين تصميم براي من چون زهر كشنده است ولي راضي به رضاي خداوند متعال هستم و براي صيانت از دين او و حفاظت از جمهوري اسلامي اگر آبروئي داشته باشم خرج مي‌كنم، خداوندا ما براي دين تو قيام كرديم و براي دين تو جنگيديم و براي حفظ دين تو آتش بس را قبول مي‌كنيم. خداوندا تو خود شاهدي كه ما لحظه‌اي با آمريكا و شوروي و تمام قدرتهاي جهان سرسازش نداريم و سازش با ابرقدرتها و قدرتها را پشت كردن به اصول اسلامي خود مي‌دانيم خداوندا در جهان شرك و كفر و نفاق در جهان پول و قدرت و حيله و دوروئي ما غريبيم، تو خود ياريمان كن. خداوندا در هميشه تاريخ وقتي انبياء و اوليا و علماء تصميم گرفته اند مصلح جامعه گردند و علم و عمل را در هم آميزند و جامعه‌اي دور از فساد و تباهي تشكيل دهند با مخالفتهاي ابوجهل‌ها و ابوسفيان‌‌هاي زمان خود مواجه شده‌اند. خداوندا، ما فرزندان اسلام و انقلابمان را براي رضاي تو قرباني كرديم غير از تو هيچكس را نداريم ما را براي اجراي فرامين و قوانين خود ياري فرما، خداوند از تو مي‌‌خواهم تا هر چه زودتر شهادت را نصيبم فرمائي. گفتم جلسه‌اي تشكيل گردد آتش بس را به مردم تفهيم نمايند. مواظف باشيد ممكن است افراد داغ و تند با شعارهاي انقلابي شما را از آنچه صلاح اسلام است دور كنند، صريحا مي‌گويم بايد تمام همتتان در توجيه اين كار باشد. قدمي انحرافي حرام است و موجب عكس العمل مي‌شود. شما مي‌دانيد كه مسئولان رده بالاي نظام با چشمي خونبار و قلبي مالامال از عشق به اسلام و ميهن اسلامي‌مان چنين تصميمي گرفته‌اند خدا را در نظر بگيريد و هر چه اتفاق مي‌افتد از دوست بدانيد، و السلام علينا و علي عباد الله الصالحين. روح‌الله الموسوي الخميني شنبه 25/تير/67 انتهاي پيام/
[ + ] 0نظر

9/25/2006

[ + ] 0نظر

9/24/2006

شما ديكتاتور نبوديد مسعود بهنود

قاضي ارشد دادگاهي که صدام حسين را محاکمه مي کند هفته گذشته به او گفت شما ديکتاتور نبوديد و اطرافيانتان شما را يک ديکتاتور جلوه مي دادند. اين اظهار نظر عجيب از جانب عبدالله الاميري که به جانبداري از صدام حسين متهم شده، زاويه اي دارد که بايدش گشود.
تا همين سال هاي اخير، اهل علم و اطلاع گمان داشتند تنها ايرانيانند که از قرون ماضي معتقد بوده اند صاحبان قدرت خودشان خوبند اما امان از اطرافيانشان. به سال هاي دور طنز دلشيني هم با عنوان "آقاي اطرافيان" خوانديم، اما چون روزگار گذشت و اطلاعاتمان از ديگر نقاط دنيا افزون شد، دانستيم اين فقط تصوير ما ايرانيان نيست. هر جا خودکامه اي بوده، اطرافياني بوده، و گروهي هم تا بگويند که وي خوب است اما اطرافيانش کار را خراب مي کنند. و حالا که مساله تعميم يافت و از حد بيماري ما ايرانيان بيرون رفت مي توان به بررسي اش پرداخت و از خود پرسيد. شايد مشکل قاضي خضاب بر سر و سبيل و ابرو بسته عراقي هم حل شود.
هم قاضي الاميري و هم ديگراني که اطرافيان را هدف مي گيرند مشکي دارند. انگار کسي هست که به خود بگويد ديکتاتور و از ديگران هم همين را بشنود. در حالي که چنين نيست و بيش تر ديکتاتورها کساني هستند مانند خود ما. از جمله همين صدام حسين که خون صدها هزار به گردن اوست، در حرکات شخصي و روزانه، با اطرافيان و با خانواده مهربان بود، به يتيم خانه ها سر مي زد و در دوران جنگ فريادرس فقيران بود. مگر عکس هاي بزرگ و قدي او را در ميدان هاي عراق به ياد نداريد که سر دختر نازک چون گلي را پدرانه بر سينه فشرده بود. گاه به شنيدن شعري و يا قطعه موسيقي محزوني ديکتاتورها گريه مي کنند. به تب فرزندشان شب نمي خوابند. مگر از نازک طبعي و ظرافت هاي هيتلر چيزي نشنيده ايد، از علاقه و دلبستگي گورينگ به تابلوهاي هوش رباي نقاشي، و موسيقي کلاسيک مگر خبر نداريد. تازه مگر نه که صدام دو داستان رمانتيک نوشته و هزاران نسخه آن هنوز در خانه هر عراقي هست. مانند داستان هاي عاشقانه جواد فاضل است و به همان رمانتيسم قصه هاي کوتاه مطيع الدوله حجازي. روايت شرقي دانيل استيل. باري مگر از شرحي که در زمان جنگ ايران و عراق ملک حسين درباره روابط مهربان خانوادگي صدام و کباب هائي که خودش در کنار دجله درست مي کرد خبر نداريد.
درباره هر کدام از ديکتاتورهاي عالم چنين احوالي هست. از نادرشاه خودمان که دو روز و شب در دهلي آن فاجعه انساني را رقم زد، اما وقتي عاشق آن دخترک هندو شد، چه نازک دلي ها که نکرد و به زاري و منت چه دردها که نکشيد و سرانجام هم در بستر وي کشته شد. همين حکايت را از محمود افغان هم در اصفهان بخوانيد با همه خرابکاريهايش که کشيش مسيحي را به حيرت انداخته که مگر آدمي چنين خونخوار مي شود. ديکتاتورها همه مانند شاه عباسند که در رکابش کساني بودند که به فرمان وي زنده زنده آدم مي خوردند [تجسمش کمي سخت است] اما او خود به رقت قلب و رسيدگي به فقرا و دستگيري ايتام شهرت داشت و ناله ها و استغاثه هاي شبانه اش بر دل ها آتش مي زد.
اما اگر بخواهيم موضوع را ساده کنيم چنان که عبرتي هم از آن بزايد بايد گفت ديکتاتور از قضا همان است که قاضي مي گويد. يعني همان که اطرافيانش او را ديکتاتور مي بينند و نه خودش. ديکتاتور آن است که اطرافيانش، بدون خبر از نظر وي، نظري نمي دهند و نه مي گذارند ديگران چنين کنند. ديکتاتور آن کس است که وقتي نظرش را مي گويد ديگر ابراز مخالفت با آن نظر براي مردمان دشوارست و بي هزينه نيست. همان که از قضا نظرش به خير و صلاح جامعه اي استمنتهي همان جامعه حق ندارد طور ديگري نظر بدهد.
براي اثبات ديکتاتور بودن صدام قاضي عراقي به دنبال چه مي گردد. انتخابات صددرصدي چند ماه قبل از آن که آمريکائي ها وارد بغداد شوند، خود بهترين مدعاست. همين که تا وقتي مخفيانه از کاخ به در نشد، مي گفت آمريکائي ها غلط مي کنند به عراق حمله کنند و همه از جمله طارق عزيز که مي دانست خطر چقدر نزديک است، جرات گفتن نداشتند.
ديکتاتور همان است که وقتي بعد از شهريور بيست و حمله متفقين، از منصور الملک پرسيدند هشدارها و گزارش هاي داير بر نزديک بودن خطر را چرا ناديده گرفتيد، پاسخش اين بود که اعليحضرت اجازه طرح چنين نظراتي را نمي دادند. وقتي آشکار شد که اميرلشگر آيرم سر حکومت را کلاه گذاشته و به بهانه بيماري گريخته و پول هاي فراوان هم برده است، رضا شاه خود از اطرافيان پرسيده بود شما که مي دانستيد اين مردک دارد چه مي کند چرا به من نگفتيد، پاسخ اين بود که سرنوشت تيمورتاش و سردار اسعد و نصرت الدوله را که با گزارش وي، به دستور ملوکانه به کام مرگ فرستاده شدند ديده بوديم.
ديکتاتور به معناي مرسوم جهاني آن نيست که الزاما مردي قوي بنيه و آدمکش است، بيش تر ديکتاتورهاي بلند آوازه جهان توان کشتن گنجشکي را هم نداشته اند، اما نگهبان سيستمي بوده اند که به راحتي توجيه براي خشونت مي ساخته است. هايله سلاسي مانند جوجه اي بود که به بادي بند بود.
بازگفتن اين بديهه نه فقط براي از خواب پراندن قاضي الاميري بلکه از آن رو لازم مي آيد که گاه کساني در مقام دفاع از عملکرد سيستمي، موضوع را شخصي مي کنند و براي اثبات نقص حقوق بشر در جامعه اي دنبال هيولاهاي افسانه اي مي گردند، مانند ايدي امين که وزير خارجه اش را پخت و به خورد هيات دولت داد.
در حالي که از قضا نمونه هائي مانند ايدي امين و بعض ديکتاتورها که افسانه شدند، کمترند تا آن ها که مانند هيلتر به پاکدامني، رقت قلب، ظرافت رفتار [همان رفتار که او در آخرين لحظات زندگي با اوا براون کرد] مثلند.
آن اطرافيان که قاضي الاميري نشانشان مي دهد، کساني هستند که بي وجودشان ديکتاتوري شکل نمي گيرد. از وي جدا نيستند، به هم آميخته اند. حلقه اي که به يک تن سر مي سپارند و او را حق مطلق و مظهر عدل و خيرخواهي مي گيرند، دور او را چنان شکل مي دهند که با خيال راحت بتواند نقش مطلوب خود در آينه ببيند. اطرافياني که بنا به پرونده دادگاه براي ريختن بمب شيميائي بر سر صدها هزاران لحظه اي ترديد نکردند، اصلا لازم نبود از وي دستور بگيرند، خوب مي دانستند نظر صدام چيست و همان را به اجرا مي گذاشتند و مطمئن بودند که شرط وطن دوستي همين است . فرداي کشتارها هم دست مهربان قائد پشت سرشان مي خورد و تقدير مي شدند.
مميزه ديگر ديکتاتورها اين است که هر روز بر دريائي از حماسه، بادبان مي کشند. هيچ تصميمشان کوچک و بي اهميت نيست، و از همه مهم تر اين که مدام افتخار مي سازند براي جامعه و توده ها را يا بر اساس برتري نژادي [اسلاو، ژرمن، عرب، فرانسوي، انگليسي و صرب ، سامورائي و ...] به غيرت آوردند و يا بر اساس منافع اقتصادي به شوق مي رسانند - مانند همين قصه بند ناف جهان به نفت بسته است پس بايد مسير عبور اين ماده حياتي در امان و پاک باشد که با قبولش ده ها ديکتاتور در اطراف چاه هاي نفت تحمل مي شوند -. و البته بارها نيز بر اساس اعتقادات مذهبي که تاريخ نشان داده هيچ محرکه اي قوي تر از آن نيست و چنين آدميان را به جانبازي نمي رساند.
پس در جست و جوي ديکتاتور نبايد در پي موجوداتي فضائي و افسانه اي يا همانند قهرمانانان پائيز پدر سالار و صد سال تنهائي مارکز بود. در ميان خودمانند، در خانه فرمان مي رانند و به ناني که مي آورند اختيار از همسر و بچه ها مي گيرند، در اداره با بالادست مطيع و فرمانبرند، و با زير دست تا بخواهي سختگير و با تحکم. اگر روزنامه نويسند راي خود را منطق رياضي مي گيرند و هر کس جز آن بينديشد را به بهتان و افترا مي نوازند، اگر راننده اند خيابان بي پليس را برعکس مي رانند و اگر پليس رسيد کوچکي مي کنند و تملق مي گويند. خلاصه اين که حلقه در حلقه مي گردند و سرانجام يکي را هم در راس مي نشانند که اين نظم را نگهباني کند. همچنان که با صدام مي کردند، عکسش را همه جا مي اويزند و برايش اشک شوق مي ريزند. تازه اگر هم کسي مانند صدام اشتباه محاسبه اش بزرگ باشد و ديگران بريزند و ساقطش کنند مردم هم لنگه کفش بر مي دارند و بر سر مجسمه ديکتاتور مي کوبند، تصاويرش را خط خطي مي کنند، و باز دنبال کسي چون او مي گردند. به هزار ايما و اشاره مي خواهند صدامي ديگر بسازند و دستبوسش شوند و اگر شد چندي ديگر در قفسش بيندازند. و رقصي چنان در ميانه ميدان آغاز کنند که دو سال پيش مردم عراق کردند و آمريکائي هاي ساده دل پنداشتند جشن ورود آن هاست. ندانستند که اين در طبع بعض جوامع است. اين ساختن و ويران کردن. آن اطرافيان که قاضي دادگاه صدام مي گويد کساني مانند خودش هستند، آشنايند در خيابان هاي بصره و بغداد و جده و خلاصه همه شرق ديده مي شوند.
روزگاري تيري دژاردان نويسنده فرانسوي نوشته بود مصري ها در يک زمان در حال ساختن ديکتاتور و ساقط کردن او هستند. اين لذت بخش ترين تفريح آن هاست.
اما مژده بده گرفتاران را که اين دايره منحوس ظلم پرور توان ادامه ندارد. يکي از اصلي ترين لوازم حياتش را از دست داده، که آن تاريکي است. ديکتاتورها و سلاطين مقتدر و افسانه اي مانند هايله سلاسي از آن رو دير ماندند که همواره دور از نظر بودند و مردم را با خيال خود تنها مي گذاشتند گاه ظاهر مي شدند و رعبي در دل ها مي انداختند و بعد در پشت ديوار قطور قصر ها گم مي شدند. دنياي امروز که دنياي شفاف آشکارست. دنياي خبر، دنياي روشنگري دارد موريانه وار پايه هاي مجسمه را مي خورد. آسان فرومي ريزند. آسان تر حقير مي شوند و بهتر از همه اين که عبرت مي شوند وقتي مانند ميلوسويچ و صدام به پاسخگوئي مجبور شدند و مردم به تمايشان مشغول. کساني که هرگز پاسخ نمي دهند هر سئوال ظاهر پتکي است که بر وجودشان فرومي آيد. حالا چه مانند ميلوسويچ کت و شلوارهاي گران قيمتش را بدهد که در دادگاه بپوشد يا مثل صدام ريش را آرايش کند و دستمالي هم مانند پوشت در جيب بالاي کت بگذارد.
آن چه مهم است اين که با هر روشنگري و سئوال، آن اطرافيان که وجود لازم و ملزوم ديکتاتورند، لق مي شوند. اطرافيان فداکار و پيشمرگ که با هر بوسه اي که به دست رييس مي زنند، وي را گامي به سوي تباهي نزديک مي کنند.
به گزارش دادگاه دقت کنيد، رقت آورست:
جلسه روز پنجشنبه دادگاه، همچنان بحث کشتار افال بود. عبدالله محمد حسين، يک کرد عراقي داشت ماجراي ملاقات سال 1989 خودش را با صدام حسين بازگويي کرد که در از وي خواسته بود خانواده زنداني اش آزاد شوند.اين سخنان عبدالله محمد حسين، با واکنش صدام روبرو شد. از شاهد 57 ساله پرسيد که چرا با وجود اين که مي دانستي من ديکتاتورم تلاش کردي مرا ديدار کني.اين جا بود که الاميري قاضي ارشد دادگاه به رهبر پيشين عراق گفت: "شما يک ديکتاتور نبوديد و اطرافيانتان شما را يک ديکتاتور جلوه دادند."و صدام پاسخ داد: "متشکرم".
[ + ] 0نظر

9/06/2006

افكار عمومي كاناليزه مي شود روزآنلاين

مطبوعات در ايران براي چندمين بار از زمان روي كار آمدن دولت نهم تحديد و تهديد شدند. بر اساس نامه اي كه از سوي وزارت ارشاد به مطبوعات ايران ارسال شده از اين پس ديگر هيچ روزنامه و نشريه اي حق ندارد از منابع مختلف خبري به نقل اخبار و رويداد ها بپردازد.
در اين نامه آمده است که اين تصميم پس از مذاكرات طولاني در شوراي امنيت ملي اخذ شده است. اين نامه منابع خبري مورد "وثوق و معتبر" را نيز اعلام كرده كه شامل 24 خبرگزاري "داراي مجوز" در ايران مي شود.
اين خبرگزاري ها عبارتنداز: "ايرنا، ايسنا، فارس، ايپنا، ميراث، شانا، ايكنا، شبستان، باشگاه خبرنگاران جوان، ايانا، ايونا، مركز اطلاع رساني فلسطين، واحد مركزي خبر، ايلنا، مهر، پانا، شبكه خبر دانشجو، موج، آنا، ايتكا، قدس، سينا، ايسكا نيوز و ايسجا".
بر اساس اين نامه خبرگزاري ها هم نمي توانند از "منابع مشكوك خبري" خبر يا مطلبي را نقل و يا ترجمه كنند. "منابع مشكوك" نيز منابعي هستند كه "دستاوردهاي انقلاب اسلامي، روح مردمگرايي و ضد فساد و امپرياليسم ستيز دولت نهم و از جمله دستاوردهاي جهش علمي يكساله اخير ايران را ناديده مي گيرند."
بر همين اساس، بسياري از روزنامه ها و منابع خبري ايران از اويل هفته جاري هيچ خبري از سايت ها و منابع ديگر درج نكردند. اين نامه هشدار داده است كه درج هر گونه خبر و يا مطلبي از منابع ديگر، ارگان هاي مطبوعاتي را در معرض خطر قرار خواهد داد.روزنامه نگاران ايراني در حالي خود را با اين نامه روبه رو ديدند كه حتي سايت هاي خبري وابسته به جناح راست همچون عارف، فردا، بازتاب، الف، آفتاب و.. كه مخالفت چنداني با دولت ندارند نيز از اين قاعده مستثنا نشده اند.
هشدار نهادهاي امنيتي ايران درباره منابع خبري مورد استفاده نشريات در حالي گريبان نشريات و روزنامه نگاران را مي فشارد كه دولت نهم در تهديد و تحديد مطبوعات راههاي ديگري را نيز آزموده است.
در ابتداي روي كار آمدن دولت نهم بسياري از خبرنگاران و روز نامه نگاران به نهادهاي امنيتي فراخوانده شدند و به آنان در مورد نوشتن هر نوع گزارش منفي درباره انرژي هسته اي و برنامه اقتصادي دولت نهم هشدار داده شد. در گام بعدي بسياري از سايت هاي سياسي ايران از جمله امروز، روزآنلاين، بي بي سي فارسي و .... فيلتر شد. در ادامه اين سناريو، براي بسياري از مطبوعات پرونده سازي شد و بسياري از روزنامه نگاران با محكوميت زندان مواجه شدند.
توقيف روزنامه دولتي ايران از سوي وزارت ارشاد و پس از آن رفع توقيف آن از سوي دادگستري كه اعتراض وزارت ارشاد را برانگيخت و ايران را دوباره به محاق توقيف برد براي بسياري از روزنامه نگاران اين پيام را داشت كه دولت نهم حتي به دوستان خود نيز ظنين است.
به نظر مي رسد با نزديك شدن پرونده هسته اي ايران به زمان سرنوشت ساز خود و از سوي ديگر با توجه به نامه سخنگوي دولت به دادگستري ـ كه در نهايت اعلام شد در خصوص برخي از سايت ها بوده است ـ دولت نهم براي كاناليزه كردن افكارعمومي محدوديت هاي ديگري را نيز اعمال خواهد کرد.
[ + ] 0نظر

9/03/2006

زندانى شما اعدام شده است، وسايلش را بگيريد

منتظر بوديم. “نمى‌شود كه همه‌شان را كشته باشند!” در ملاقاتها دوم و سوم، ديگر جاى خوش‌خيالى نمانده بود. خبر هولناك را رفته رفته پخش می‌كردند. از واكنش خانواده‌ها مى‌ترسيدند؟ هر هفته به عده‌اى از خانواده‌ها وسايل زندانى اعدام‌شده‌شان را پس مى‌دادند. وسايلى درهم‌ريخته و بدون نام و نشانى از صاحب آن. ديگران هر روز مى‌آمدند جلو زندان، به اميدى. خبر هولناك به آنها هم داده مى‌شد: ”زندانى شما اعدام شده است، وسايلش را بگيريد.“ در شهرستانها با بيرحمى بيشترى اعدامها را به خانواده‌ها خبر مى‌دادند. مثلا، شبانه وسايل اعدام‌شده را از ديوار خانه‌شان به داخل پرتاب مى‌كردند. به همين سادگى و تلخى.”
۱۸ سال از اعدامهاى جمعى زندانيان سياسى ايران به فتواى آيت‌الله خمينى در هفته‌هاى پس از پايان جنگ با عراق مى‌گذرد. در اين مورد هنوز در ميان حكومتيان از جمله جناح اصلاح‌طلب سكوت برقرار است. اين نوشته به اين موضوع اختصاص داده شده است، موضوعى كه كارزار دفاع از حقوق بشر آن هنگام به يكى از ثمرهاى قطعى خود مى‌رسد، كه آن را در پهنه همگانى به وسيعترين شكل مطرح سازد و جهانيان را در جريان فاجعه بزرگ قرار دهد.
يارى‌رسانان من در تهيه‌ نوشته اختصاص داده شده به قتل عام تابستان ۱۳۶۷ دو تن از جان‌ به در بردگان از آن فاجعه هستند: خانم منيره برادران و آقاى پيام آرماندوست. نام پيام آرماندوست مستعار است. منيره برادران نام شناخته‌شده‌اى است خاصه به‌عنوان نويسنده‌ كتاب “حقيقت ساده”، كه دربرگيرنده‌ خاطرات خانم برادران از زندانهاى جمهورى اسلامى در فاصله سالهاى ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸ است.
منيره برادران فصل “تابستان ۶۷” در كتاب “حقيقت ساده” را اين گونه آغاز مى‌كند: “خبر كوتاه بود. دولت ايران قطعنامه ۵۹۸ شوراى امنيت را پذيرفته است. آن روز، ۲۷ تير ماه ۱۳۶۷، در اخبار ساعت ۲ راديو خبر را شنيديم. پايان يافتن جنگ بايد خوشحالمان مى‌كرد. نكرد اما. هنوز همه چيز مبهم بود. بى‌اعتماد و مضطرب در انتظار پيامدهاى بعدى بوديم. بهاى “جام زهر” را از حساب چه كسانى مى‌پرداختند؟ در روزنامه‌ها هنوز خبر از جنگ بود. در مرزها جنگ حتى شدت يافته بود و آمار كشته‌ها و تلفات مايوس‌كننده بود. خبرى از آتش‌بس نبود. در لابلاى روزنامه‌ها و گوشه‌هاى پنهان آن، خبرهاى مبهمى به چشم مى‌خورد. مجاهدين با “امكانات نظامى صدام” در مرزها عملياتى را آغاز كرده‌اند. چند روز بعد خبر قطع ملاقاتها دهان به دهان مى‌چرخيد. در سالن ملاقات لوناپارك اعلان شده بود  “تا اطلاع ثانوى كليه ملاقاتها قطع مى‌شود”. سابقه داشت كه فردى، دسته‌اى يا حتى يك بند از زندان ممنوع الملاقات شود. اما قطع ملاقات كل زندان و طبق شنيده‌هاى بعدى كل زندانهاى كشور بى‌سابقه بود. چه چيزى در انتظارمان بود؟ ديگر، روزنامه ندادند. شبى آمدند و تلويزيون را هم بردند. به اين ترتيب تمامى ارتباطهاى ما با بيرون قطع شد. حتى بيماران را هم به بهدارى مركز، در ساختمان قديم، نمى‌بردند ...”
اعدامهاى جمعى زندانيان سياسى در ايران، كه فتواى آن بلافاصله پس از پذيرش قطعنامه ۵۹۸ شوراى امنيت و پايان جنگ با عراق از سوى آيت‌الله روح‌الله خمينى صادر شد، يكى از سياهترين رويدادها در تاريخ معاصر ايران است. هنوز مشخص نيست كه با فتواى خمينى چه تعداد اعدام شدند.  از ده‌ هزار تن و بيشتر نيز سخن مى‌رود. بسيارى از اعدام شدگان پيشتر محاكمه شده و به زندان محكوم شده بودند. دوره محكوميت بسيارى از آنها حتى به سر آمده بود. آنها را دوباره دادگاهى كردند و هياتى سه نفره منصوب شده از سوى دستگاه رهبرى حكومت اسلامى با پرس و جويى دوسه دقيقه‌اى از هر يك در مورد آنها حكم مجدد صادر كرد. پيام آرماندوست در اين مورد مى‌گويد:
“بسيارى از دگرانديشان طى سالهاى قبل سركوب شده بودند. باقى مانده آنها از سطح رهبرى تا هوادارى در زندانها دوره محكوميتشان را مى‌گذراندند. رژيم آنها را نيز از بين برد على‌رغم حكم قبلى‌اى كه داشتند. اين امر با استانداردهاى بيدادگرانه خود جمهورى اسلامى هم در مغايرت كامل بود. به همين دليل بود كه در آن زمان اعتراض و مخالفت علنى آيت‌الله منتظرى را برانگيخت. آن مخالفت دليل اصلى بركنارى بالاترين مقام جمهورى اسلامى پس از آيت‌الله خمينى شد. ايشان تنها فرد در جمهورى اسلامى بودند كه به طور پيگير با اين مسئله مخالفت كردند. آن مخالفت ايشان باعث شد كه از مقطع شروع اعدام زندانيان چپ در مردادماه هيات سه نفره با اتفاق آرا كسى را محكوم به اعدام كند نه با اكثريت آرا.”
در مورد اين كه چه چيزى آيت‌الله خمينى را بر آن داشت به قتل عام زندانيان سياسى فتوا دهد، هنوز نمى‌توان با قطعيت نظر داد. يرواند آبراهيميان استاد پژوهشگر‌ تاريخ معاصر ايران معتقد است كه توسل به عامل بى‌سرانجام ماندن جنگ و شعارهايى چون فتح كربلا دليل قانع‌كننده اى براى توجيه اين فرمان نيست، چون “آتش‌بس اعلام شده توسط سازمان ملل متحد ممکن است براى خمينى به منزله “جام زهر” بوده باشد ولى براى بقيه کشور خبرى آرام بخش و در خور شکر و سپاس به شمار مى‌رفت.” وى توضيح فاجعه از طريق واكنشى قلمداد كردن آن در قبال حمله مجاهدين از خاك عراق در چارچوب عملياتى به نام “فروغ جاويدان” را نيز قانع‌كننده نمى‌داند و در اين مورد مى‌نويسد: “با آنکه حمله مجاهدين، که از همان نخستين مرحله با شکست کامل همراه بود مى‌تواند بعنوان دليل توجيه کننده‌اى براى اعدام آنها تلقى شود ولى به هيچوجه توجيه کننده اعدام ديگران، بويژه عناصر چپ گرا که به مجاهدين سخت بدگمان بودند نمى‌تواند باشد.” به نظر وى “پاسخ واقعى را در مورد اعدامهاى جمعى بايد در فعل و انفعالات درون رژيم جستجو کرد. با تحقق يافتن صلح، خمينى ناگهان دريافت که سيمان پر بهايى را که بوسيله آن گروه هاى ناهمگون پيروان او، با هم پيوند يافته بودند از دست داده است ... به منظور تحکيم مبانى وحدت در دستگاه حاکمه، خمينى سياست دو سويه‌اى را طراحى کرد که يک وجه آن فتواى اعدام سلمان رشدى و وجه ديگرش همين اعدامها بود.”
پيام آرماندوست تاريخ فاجعه كشتار زندانيان سياسى را به دو قسمت تقسيم مى‌كند: فصل اجرا و فصل پرده‌پوشى. فصل اجرا از اواخر تير ۱۳۶۷ آغاز مى‌شود و تا اوايل پاييز ادامه مى‌يابد. فصل دوم فصل پرده‌پوشى است كه مى‌توان گفت هنوز نيز ادامه دارد. وى در مورد فصل نخست مى‌گويد: “بلافاصله پس از قطعنامه اين مرحله‌ اجراى قتل عام شروع شد، اجراى قتل عام دو مرحله داشت. يك مرحله تدارك و آماده‌سازى، يك مرحله هم انجام اين جنايت بود.”
پيام آرماندوست از شروع تدارك آگاهى داشته است از طريق شنود بحثهاى مسئولان زندانى كه وى در آن اسير بوده: “يك سرى بحثهايى جريان داشت در يكى از بندهاى فرعى، كه به خاطر تابستان پنجره‌ها باز بود و در طبقه مجاور، بالا و درست عمود بر ساختمان بعدى كه من در آن قرار داشتم، صحبتهايى شنيده مى‌شد در رابطه با تفسير فتوايى كه امام خمينى داده بود در رابطه با قتل زندانی‌ها. خمينى خواسته بود كه تمام محاربين از بين برده شودند. بحثها را ما مى‌شنيديم كه در واقع اين طور قابل تصور بود كه برخى مقامات قضايى رژيم در حال بحث بودند در رابطه با اجراى اين فتوا.”
فتوا به اجرا درمى‌آيد. پيام آرماندوست آغاز اجراى فتوا را اين گونه تجربه مى‌كند: “يكى‌ از نيمه‌هاى شب من متوجه شدم كه صداى گرومب گرومب زيادى مى‌پيچد در محوطه زندان. سعى مى‌كرديم كه ببينيم چه مى‌گذرد، قضيه چيست؟ با پيگيرى زياد، بعد از اينكه توانستيم يك نقطه‌اى برويم كه ديد بهترى پيدا بكنيم، متوجه شديم كه از محل سالنى كه به عنوان حسينيه زندان معروف بود و در انتهاى آن ساختمان بلند زندان گوهردشت قرار داشت و هر كدام از اين بندها به صورت عمود مى‌پيوستند به اين ساختمان طويل، كاميونى ايستاده، يك كاميون كانتينردار ايستاده، و ما متوجه شديم يك چيزهايى را پرتاب مي‌كنند تو اين كاميون كانتينردار و شمارش كه كردم متوجه شدم كه تا حدود ۵۰ تا جسم يا چيزى را دارند پرتاب مى‌كنند توى اين كاميونها. در شبهاى بعدى كه باز به همين ترتيب ما حساس شده بوديم كه ببينيم قضيه چيست، متوجه شديم كه يك كاميون ديگر هم آمد. اين كاميون ديگر باز بودش. و موقعى كه اين كاميون روباز را بار زدند، متوجه شديم كه برخى پاسدارها رفتند روى كاميون و شروع كردند به جابجا كردن اين اجسام. آنجا بود كه ما مي‌ديديم كه اين دست و پاى زندانيهاست كه در واقع ديده می‌‌شود. ما مى‌ديديم كه اينها را بلند مى‌كنند و جابجا مى‌كنند تا تعداد بيشترى اجساد جا بدهند.”
آغاز كشتار با تشكيل دادگاههاى دو - سه دقيقه‌اى است. هياتى سه نفره در مورد زندانيان تصميم مى‌گيرد: “زندانى‌ها مى‌رفتند داخل آن اتاق و هر كس كه مى‌آمد بيرون يا به او مى‌گفتند برو سمت چپ يا سمت راست.” زندانى بسته به اين كه به كدام سمت فرستاده مى‌شد، زنده مى‌ماند يا اعدام مى‌گرديد. مشاهدات زندانيان از مرگ رسته حاكى از آن است كه اكثريت با اعدام‌شدگان بوده است.
منيره برادران پايان آن روزهاى سياه را چنين تصوير مى‌كند: “در روزهاى آخر مهر ماه، پاسدار زندان شماره تلفن يا نشانى خانواده‌هايمان را گرفت كه براى ملاقات به آنها اطلاع دهند. خبر، تسكينى بود بر آشفتگى‌هاى چند ماه گذشته. اما هنوز يقين هم نبود كه تابستان مرگ به سر آمده باشد. همه با يك نوع نگرانى و ابهام منتظر ملاقات بوديم. از زندانيهاى مجاهدى كه برده بودند، تنها تعداد اندكى از آنهايى را كه از بند ۲ بودند، بازگردانده بودند. بقيه كجا بودند؟ هيچ خبر يا نشانى از آنها نبود. نه در انفرادى‌ها كسى صدايشان را شنيده بود و نه در جاى ديگرى. ملاقات اول سر رسيد. خانواده‌ها سخت مى‌گريستند، نگران بودند و به زندانى‌شان التماس مى‌كردند كه ”كوتاه بياييد و خودتان را بيهوده به كشتن ندهيد!“ آنها در سه ماه گذشته مدام مى‌آمدند جلوى در زندان و مايوس برمى‌گشتند. هنوز هم فاجعه به تمامى روشن نبود. تنها به تعدادى از خانواده‌هاى اعدامى‌ها اطلاع داده بودند كه براى تحويل گرفتن وسايل زندانى‌شان مراجعه كنند. خانواده‌هايى كه هنوز ملاقاتى نداشتند، منتظر بودند. منتظر بوديم. “نمى‌شود كه همه‌شان را كشته باشند!” در ملاقاتها دوم و سوم، ديگر جاى خوش‌خيالى نمانده بود. خبر هولناك را رفته رفته پخش می‌كردند. از واكنش خانواده‌ها مى‌ترسيدند؟ هر هفته به عده‌اى از خانواده‌ها وسايل زندانى اعدام‌شده‌شان را پس مى‌دادند. وسايلى درهم‌ريخته و بدون نام و نشانى از صاحب آن. ديگران هر روز مى‌آمدند جلو زندان، به اميدى. خبر هولناك به آنها هم داده مى‌شد: ”زندانى شما اعدام شده است، وسايلش را بگيريد.“ در شهرستانها با بيرحمى بيشترى اعدامها را به خانواده‌ها خبر مى‌دادند. مثلا، شبانه وسايل اعدام‌شده را از ديوار خانه‌شان به داخل پرتاب مى‌كردند. به همين سادگى و تلخى.”
پس از اجراى كشتار جمعى زندانيان سياسى دوره پرده‌پوشى آغاز مى‌شود. رژيم در اين مورد سكوت مطلق برقرار مى‌كند. هيچ كس حق ندارد در باره كشتار بزرگ سخن گويد. نخست خانواده‌ها زير فشار قرار مى‌گيرند تا به دنبال گور عزيزانشان نگردند، و اگر گورى دسته‌جمعى را يافته‌اند، آنچنانكه در “خاوران” تهران، در آن گرد نيايند. دوره سكوت و پرده‌پوشى همچنان ادامه دارد و به اين اعتبار فاجعه كشتار همچنان جارى است. بنابر اين برداشتن پرده از روى اين فاجعه مقابله با آن است و اين يكى از مهمترين وظيفه‌هاى مبارزه براى حقوق بشر در ايران است. بايد آن تابستان را به ياد آورد و مدام به ياد آورد، هرچند كه به گفته منيره برادران اين يادآورى دردناك است:  “اين يادآوريها تلخ است، هم براى كسى كه آن را از سر گذرانده است و هم براى شنونده و خواننده اين يادآورى‌ها. اما بايد بدانيم كه فراموشى هم چاره كار نيست. از فراموش كردن ما تنها كسانى سود مى‌برند كه شريك آن جنايت هولناك بوده‌اند. آنها هستند كه مى‌خواهند بگويند هيچ اتفاقى نيفتاده است. ميلان كوندرا Milan Kundera در اين زمينه جمله جالبى دارد: مبارزه انسان با قدرت مبارزه حافظه با فراموشى است.”
پيام آرماندوست در تكميل اين سخن چنين مى‌گويد:  “يادآورى اين جنايت، پيگيرى آن و رسيدگى به آن ارتباط ريشه‌اى، گسست‌ناپذير، مستقيم و حياتى با امر برقرارى آزادى و دموكراسى و جامعه مدنى و تامين حقوق انسانى هموطنانمان دارد. اگر بزرگترين جنايت ضد بشرى در تاريخ معاصر ميهنمان مسكوت گذارده شود و به آن رسيدگى نشود و دست‌اندركاران يك چنين جنايتى گريبان خود را برهانند از اين جنايت بزرگ، نمى‌شود اميدى داشت كه به بسيارى جنايتهاى پراكنده ديگر رسيدگى شود. مسئله ديگر اين است كه بايد از تكرار چنين جنايتهايى جلوگيرى شود. مطمئنا تمامى بازداشت‌شدگان و زندانيان دوره كنونى نيز به طور دايم در خطر هستند و ممكن است كه در شرايطى حاد مجددا با فاجعه‌اى چون تابستان ۶۷ روبرو شويم. جنايت ۶۷ نمونه عريان نحوه نگرش رژيم به زندانى سياسى است. نكته ديگر عدالت است، يعنى رسيدگى به خواستهاى عادلانه خانواده‌هاى قربانيان كه دستشان به هيچ جايى بند نيست. آنها نه مى‌دانند گور فرزاندانشان كجاست، حتى وصيت‌نامه‌ها آنها به خانواده‌ها داده نشده است. و هيچ كس نيست كه بگويد چرا كسانى را كشتند كه حكم زندان داشتند و داشتند دوره محكوميتشان را طى مى‌كردند يا چه بسا هيچ گونه محكوميتى نداشتند.”
بايد پرسيد كه با وجود اهميت عظيم يادآورى فاجعه تابستان ۶۷ براى كارزار حقوق بشر در ايران چرا در مورد اين موضوع كمتر چيزى گفته شود، خاصه در شكلى علنى در داخل كشور؟ پيام آرماندوست در اين باره مى‌گويد: “مسئله اصلى اين است كه صحبت در اين مورد در داخل كشور خطرناك است. اين يكى از آن خط قرمزهايى است كه همه بدان واقف هستند و مى‌دانند كه عبور از آن برابر است با مرگ و سر به نيست شدن و شكنجه و زندان. مقامات رژيم از بدو واقعه سكوت كاملى در اين رابطه اختيار كردند و به دقت اين سكوت را پيگيرى كردند كه شكسته نشود. در دوران اصلاح‌طلبى هيچ كدام از مقامات اصلاح‌طلب در هيچ كجا در اين مورد سكوت را نشكست، در حالى كه خيلى مدعى جامعه مدنى و رعايت قانون هستند. يك علت آن اين است كه خود اصلاح‌طلبانى كه در مقامات بالاهستند به نحوى در اين قضيه دست داشته‌اند.”
منيره برادران تلاشهاى صورت گرفته در خارج را براى زنده نگاه داشتن ياد فاجعه ۶۷ مؤثر ارزيابى مى‌كند: “در داخل ايران موضوع روشن است. دولتيان، از هر جناحى، چه اقتدارگرايان چه اصلاح‌طلبان، نمى‌خواهند در اين زمينه صحبتى شود. آنها نمى‌خواهند در مورد سال ۶۷ و كلا دهه ۶۰ سخنى گفته شده و در مورد آن سالها روشنگرى شود. آنها نمى‌خواهند پاى پاسخگويى بروند. آنها مى‌دانند كه در كشورهاى ديگر، كه پيشتر زير سلطه ديكتاتورى بوده‌اند، كميسيونهاى حقيقت چگونه از روى جنايتها پرده برمى‌دارد. آنها به هر نحوى مى‌كوشند كه اين سكوت شكسته نشود. در خارج از كشور اپوزيسيون خوب كار كرده است. هر ساله شهريور براى بزرگداشت كشته‌شدگان ۶۷ برنامه‌هايى در شهرهاى مختلف برگزار مى‌شود. در اين زمينه مطالب بسيارى منتشر مى‌گردد.”
يادآوريهاى فاجعه‌هايى چون تابستان ۶۷ براى آن است كه مانع از تكرار آنها شوند.
[ + ] 0نظر

8/28/2006

جواز شرعی برای پرورش تمساح

خبرگزاری فارس به نقل از مسئول دفتر نمايندگی رهبر ايران در سازمان دامپزشکی اين کشور خبر داده که برای پرورش تمساح در ايران مجوز شرعی صادر شده است.به گزارش اين خبرگزاری، دفتر نمايندگی "ولی فقيه" در سازمان دامپزشکی کشور به دليل آنکه تمساح دارای کاربرد اقتصادی فراوان و ارزش افزوده بالاست برای دريافت مجوز شرعی پرورش اين حيوان دوزيست تلاش کرده و سرانجام ترتيباتی فراهم آورده است تا سرمايه گذاران ايرانی نيز بتوانند همچون بسياری از ديگر کشورهای جهان دست به پرورش اين حيوان بپردازند.آقای سلطانی، مسئول دفتر نمايندگی رهبر جمهوری اسلامی در سازمان دامپزشکی ايران گفته افرادی که علاقمند به سرمايه ‌گذاری در پروش تمساح هستند بايد از سازمان دامپزشکی مجوز بگيرند و علاوه بر آن، کشتار تمساح را به گونه ای انجام دهند که بتوان به مردم اطمينان داد که پوستی که از تماسح به دست می آيد، از نظر شرعی پاک است و استفاده از آن منعی ندارد. به گفته آقای سلطانی، در هنگام ذبح تمساح بايد همچون جانور حلال گوشت، چهار رگ او را بزنند اما گوشت اين حيوان بايد فقط به مصارف صنعتی همچون تهيه غذا برای حيواناتی همچون سگ و گربه برسد. در زير فتاواي علما درباره حيوانات مختلف را مي بينيد:
سووال: اگر یک نفر مسلم زرافه در خانه نگه دارد حکمش چیست؟جواب: اگر گردنش دراز باشد و به خانه نامحرم نگاه کند، جایز نیست، ولی اگر سرش پائین باشد بلامانع است.
سووال: اگر یک نفر مسلمان پلنگ در حیاط خانه نگه داشته و در آن طرف حیاط طفلی باشد، حکم پلنگ چیست؟جواب: اگر قبل از رسیدن پلنگ به طفل، پوست پلنگ را پس از ذبح شرعی کنده و آنرا به کشورهای اسلامی صادر کنند هم اشکال شرعی دارد، مگر اینکه پلنگ نباشد.
سووال: من یک مسلمانم و در خانه ام یک دایناسور تری سراتوپس نگهداری نموده و این موجود را به شکلی تربیت کرده ام که در هنگام شنیدن خطبه های نماز جمعه آيت الله احمد خاتمی سرش را تکان داده، اشک از چشمانش جاری می شود، حکم نگهداری دایناسور فوق الذکر چیست. جواب: اشکال ندارد.
بقیه سووالات در فرصت های بعد پاسخ داده می شود.
[ + ] 0نظر

مصاحبه با محمد قائد روز آنلاين

100 سال است ک از انقلاب مشروطه گذشته و 27 سال هم از انقلابي که خواستار جمهوريت بوده. حال پس از رکود اصلاحات در ايران اصلاح طلبان برسر انتخاب تاکتيک و روش مبارزه اختلاف نظر پيدا کرده اند. يکي مشروطه خواهي تبليغ مي کند و ديگري مانيفيست جمهعوري خواهي مي نويسد. دراين باره با محمد قائد، مترجم و انديشمند ايراني گفت و گو کرديم. همچنين يکي از انديشمندان ايراني اخيرا در همايش مشروطه اظهار داشته بود که سکولاريسم در جامعه ايراني نه شدني است و نه مفيد. در اين باره نيز نظر محمد قائد را جويا شديم هرچند که او تمايل به پاسخ به شخص نام بردن از او نداشت و درخصوص مفهوم بحث کرد.

شما چه تعريفي از جمهوري خواهي و مشروطه خواهي به عنوان دو روش مبارزه سياسي ارائه مي کنيد؟
در الگوي دوم، انتصاب موروثي وجود دارد اما به مرحمت رؤساي جمهوري كه از فك و فاميل شان جانشين تعيين مي كنند، اين تفاوت هم رنگ مي بازد. براي پرهيز از دعواهاي خونين، رياست موروثي روش عاقلانه اي است. چنانچه جمهوري اسلامي دوام بياورد، طبيعي است كه با پايان نسل پانزده خردادي ها فكر تداوم رهبري در يكي از خانواده هاي عصمت و طهارت، مثلا خانوادة امام راحل، قوّت بگيرد [درهند هم هركس اسمش گاندي باشد براي رئيس شدن در اولويت است]. وقتي رقابت به نتيجة قاطع نرسد، حتماً از بازي پردردسري مثل شورايي شدن بهتر است، هم براي حكومت كننده و هم حكومت شونده. رياست ادواري اساساً فكر مشركين يوناني و رومي است كه باب طبع مسيحيان واقع شد. در جايي مثل ايران اسلامي، خان گردن هركس را كه يك ذرّه قد بكشد مي شكند. تا عهد صفويه و نادر، شاه معمولاً هرآنچه پسر و مرد در تك و طايفه اش مي ديد، گاه حتي وليعهد را، خيلي راحت كور مي كرد يا مي كشت. در جايي مثل بين النهرين كه تازه امروز اين قدر وحشي اند، خلفا بايد داستان بيعت را درز مي گرفتند. حكومتْ شرّ لازمي است اما خونريزي بر سر جانشينْ مصيـبت نالازمي است. اگر تغيير مشي سياسي مطرح نباشد و امور مملكت در مداري بسته بچرخد، تـقي چقدر با نـقي تفاوت دارد كه به دعوا بيارزد؟

يعني مي خواهيد بگوييد مشروطه خواهي با جمهوري خواهي تفاوت ندارد؟
عبيد زاكاني مي گويد از كسي پرسيدند قيمه با غين است يا با قاف؟ گفت با گوشت است و لپـّه. ما از نظر مواد اوليه در مضيقه ايم اما سر خودمان را با فلسفه بافي گرم نگه مي داريم. هر مملكتي براي اينكه به جايي برسد بايد سنگ زيرين آسيا داشته باشد، يعني جمعي آدم پاكيزة باشعور و عاري از روحية "پولو بردار فرار كن" و "دزد ِ ‌نگرفته پادشاه است"، و صاحب فرهنگي درست و حسابي كه براي مردم الگو باشد، تا سنگ بالايي كه عبارت از خواست هاي متغير ملت است بتواند بچرخد [بله، بله، مي دانم كه از نظر نزاكت اجتماعي بايد گفت ملت اسّ و اساس است و طبقة حاكمْ نوكر ِ گوش به فرمانش]. در سرزميني كه ايران خوانده مي شود در چهارده قرن گذشته نه مغلوبان [كه همچنان فكر مي كنند بدبخت شده اند] در ته قـلب باور داشته اند پروردگار به عرب ها عنايتي خاص مبذول فرموده، و نه فاتحان [كه بيش از هر چيز به چپـو فكر مي كنند] پنج دقيقه هم باور كرده اند كه اين گبرها مسلمان شده باشند. بگيريم جمهوري: آن يكي انتخاب مي شود و مي گويد خدا هم فقط نظرش را گفته و مردم حق انتخاب دارند. چند سال بعد اين يكي انتخاب مي شود و مي گويد بايد همه تان فوراً آدم شويد و احكام الهي را اجرا كنيد.
اسمش را بگذاريد مشروطه: عين همين بازي و الاكلنگ را با نخست وزير و مجلس داريد‌ مگر اينكه، مثل تركيه، حزب اسلامي بتواند مدير شود اما سياه بازي ممنوع. به قيافه و سبك زندگي و طرز فكر و رفتار آدم ها كه نگاه كنيم شايد نتيجه بگيريم اختلافات ما، وراي الگوهاي سياسي، ريشه هاي عميق قومي و حتي نژادي دارد: شمالي هاي آريايي و گرجي و بيزانسي و يوناني، ‌در برابر جنوبي هاي سامي و صحرايي و اسلامي. اين ها همديگر را صنـّار قبول ندارند، تا چه رسد كه بر سر تشكيل حكومت به توافق برسند. در مجلس به اصطلاح ملي ِ چنين مردماني يا احدي نماز نمي خواند يا همه از دَم نماز مي خوانند ــ يعني سركوبي ِ ادواري. پاره اي نكات فني هم كلا نه تنها خريدار ندارد بلكه غيرروشنفكرانه تلقي مي شود. اسم مجلس دوم، يا سنا، كه بياوريد تقريباً همه اخم مي كنند و پوزخند مي زنند. بعد گرفتار اين بساط مي شويد كه هر دار و دسته اي زورش برسد پولي از بيت المال بر مي دارد و براي خودش محفلي نيمه مخفي به شكل مجلس عليا درست مي كند. عنوان نظام هرچه باشد، مملكت به دو مجلس علني و قانوني و منتخب احتياج دارد، وگرنه رندان حق پرست برايتان پنج تا درست مي كنند. شوراي نگهبان اگر مثل مجلس اعيان و سنا در همه جاي دنيا اداره مي شد شايد مي توانست روشن بيـنانه تر به منافع هيئت حاكمه خدمت كند.‌ يعني جمهوريت و مشروطيت تفاوت ماهيتي باهم ندارند حتي در کشوري مثل ايران؟
لباس به شكل هيكل آدم و نظام حكومتي به شكل جامعه در مي آيد. مي توان خيالپردازي كرد كه اگر علما گذاشته بودند سردارسپه رئيس جمهور شود نتيجه چه مي بود. يحتمل در رفتار و سياست هاي آن آدم تأثيري نداشت و پس از خلع او در شهريور بيست، شايد ايران به همان راهي مي رفت كه چند سال بعد پاكستان رفت. امروز مي بينيم، با شصت سال تأخير، در مسير پاكستانيزه شدنيم. اگر منظور از "مبارزه سياسي"، ارائة جانشين بديل براي وضع موجود باشد، برنامة مشروطه خواهان يك اِشكال كوچولو دارد: چه كسي را مي خواهند شاه كنند؟ شوخي نكنيم كه ايران قرار است دانمارك شود. اين شغل خشن و پرخطري است. ماشين آبپاش در ايران اولين و آخرين بار در سال 1340 عليه تظاهرات خياباني به كار رفت اما گلوله جاي آب را گرفت. كسي كه باز ماشين آبـپاش به ميدان بياورد خلايق خواهند گفت سوسول است و وسط خيابان جكوزي راه انداخته. آدمي هم كه با روحية روشنفكران كرانة شرقي آمريكا بزرگ شده باشد و نتواند مثل شصت تير دروغ بگويد خيلي به درد اين كار نمي خورد.
تأسيس سلسلة‌ جديد در قرن بيست و يكم هم از آن ايروني بازي هاي خنده ناك خواهد بود. بنا به سنت فكري ما، براي بهبود اوضاع بايد كل سيستم را چپه كرد. و با توجه به تجربة‌ شاه در ايجاد فضاي باز سياسي و به زندان انداختن مقام هاي خاطي، نظام مقدس مي داند كه نبايد ذرّه اي كوتاه بيايد و بازخواست از عمله اكره ها يعني غزل خداحافظي. پس چشم اندازي نگران كننده در برابر داريم: آيا براي اصلاح قانون اساسي، كه در جهان مانند ندارد، بايد دوباره انقلاب كرد و پادگان گرفت و دادگاه سرپايي و مصادره و اعدام راه انداخت؟ و اگر يك صبح بلند شديم ديديم ديشب تفنگچي هاي زابلي به قدرت رسيده اند و دارند از تلويزيون سخنراني مي كنند چه خاكي به سر كنيم؟ با پايان عمر طبيعي ِ پانزده خردادي ها، اگر اوضاع خيلي خانخاني شود شايد برنامه هاي فعلا نامحتمل شاهزاده بازي هم مشتري پيدا كند. قاطبة مردم كاري به ساختارپاختار ندارند. كلمة سلطنت در گوش آن ها يعني رونق و رفاه، دلار هفت توماني، ويزاي ا ُوِرت و بي دردسر ــ‌‌ و براي هـُرهـُري مذهب هايش هم يك قــُـلـُپ آبجو تگري.آيا پروژة جمهوري خواهي در جامعه مذهبي ايران شدني است؟
اگر دعوا بر سر اسم باشد، اين هم اسمي است كه روي چيزي مي گذاريم و بعد هر كاري دلمان خواست مي كنيم. و باز عبيد زاكاني روايت مي كند از كسي پرسيدند اسمش واقعاً هيـبت الله است يا مي خواهد ديگران را بترساند. اين هم مثل پروژة مونوريل است. هزار سال ديگر شايد باستان شناسان با حيرت كتاب بنويسند كه آيا ساختن پايه هاي بتوني ِ بي مصرف وسط خيابان و نوشتن اين قانوني اساسي عجيب كار موجوداتي بود كه از فضا آمدند؟مشروطه خواهان از 100 سال پيش به اين طرف موفق نشده اند. با اين حال آيا مي شود گفت که همچنان اين روش خوبي براي اصلاح طلبان است؟مشروطيت تأثيرهايي روي اين جامعه گذاشت كه انكارناپذير است. اينكه چرا مثل آلمان و بريتانيا و ژاپن نشد و حتي عقب گردي به ماقبل آن اتفاق افتاده است قصور روشنفكران مشروطه خواه نبود. اين سرزمين مثل شوره زاري است كه فكرهاي به دردخور در آن پا نمي گيرد. اينكه براي اهداف اصلاح طلبان روش خوبي هست يا نيست، بايد از خودشان پرسيد.اخيرا يکي از انديشمندان برجسته ايراني گفته است سکولاريسم براي جامعه ايران نه شدني است و نه مطلوب. نظر شما چيست؟نظر من اين است كه تلاش براي پيش بيني آينده [جز در مورد وضع هوا، آن هم فقط تا فردا] كار خردمندانه اي نيست. اهل ديانت مي دانند كِهانت، يعني خبردادن از آينده و غيبگويي، حرام است. بسياري چيزها كه زماني در خيال هم نمي گنجيد و امروز نزد كساني مطلوب به حساب نمي آيد واقعاً اتفاق افتاده است. صد سال پيش به عقل جن هم نمي رسيد مكاني ايجاد شود به اسم دانشگاه و پر از دخترهاي سر و زبان دار و زيربارنرو. ما حداكثر مي توانيم خيلي با احتياط از يكي دو احتمال در ميان هزاران حالت محتمل صحبت كنيم، نه از يقيني مربوط به آينده و تعيين تكليف براي نسل هايي كه به دنيا نيامده اند. براي انتشار چندتا مقاله و كتاب كه عده اي مي خوانند و اكثريتي روحشان از وجود آنها خبر ندارد لازم نيست آدم به پيشگويي و طالع بيني و اين قبيل كارها بيفتد. آيندة به اصطلاح پروژة دين ورزي بيشتر بستگي به دستاوردهاي تروريسم اسلامي در ده پانزده سال آينده در نبرد خاورميانه عليه غرب دارد تا به سخنراني من و شما. آيا مي توان هم سکولار بود و هم فردي ديندار؟اينها مفاهيمي نسبي و ذهني و اعتباري اند. جهان ــــ‌ و به تبع آن، جامعه ــــ تغيير مي كند و آدم هايي جديد مي پروراند با تلقياتي جديد. تا فردي مشخص را با والدينش، با همگنانش و با افراد مشابه مقايسه نكنيم اين سؤالي پا درهواست. در فاصلة بين خدا و شيطان، بي نهايت نوع آدم وجود دارد.اگر سکولاريسم را به معناي به روزکردن دين بدانيم و بسياري از دينداران را سکولار بخوانيم آيا مي توان گفت که اصلاح طلبان کنوني ايران که خود را طرفدار دموکراسي ديني معرفي مي کنند به نوعي گام در راه سکولاريسم گذاشته اند؟سكولاريسم، يا لائيسيته، يعني واگذاشتن موضوع خدا و عالم غيب به وجدان افراد و پرهيز از جدل در نفي يا اثبات آن. بسياري از مردم دنيا ـ بيشتر زن تا مرد ـ معتقد به وجود معنويتي برتر و حقيقتي ازلي و ابدي اند. در ايران نظرسنجي در اينكه چنين معتقداني تا چه حد موافق دخالت خدا در امور روزمرّه اند هيچ آسان نيست، چون آدم ها بيش از يك عقيده دارند: يكي براي جمع روشنفكري، يكي براي اوقات درماندگي و دعا، يكي براي ادارة حراست و غيره. بي نهايت خطرناك هم هست، چون محا ل است بگذارند فكر چنين تحقيقي اصلا مطرح شود. درهرحال، زبان فارسي تغيير مي كند اما مردم همواره فارسي صحبت مي كنند. دين هم به مرور زمان تغيير مي كند و به شكل مقتضيات محيط در مي آيد‌ اما دين خواهد ماند و دينداراني خواهند بود. دموكراسي يعني هر فرد به اندازة يك رأي سهم مي برد و حق اظهارنظر دارد. پيشوند و پسوند "كافرانه" و "مؤمنانه" نافي اصل برابري است.
[ + ] 0نظر

8/21/2006

جعل حديث در كيهان به راحتي آب خوردن است

در روز پنجشبنه 19 مرداد 85، و در شرايطي که تيترهاي اصلي ترين روزنامه بنيادگرايان ايران، کيهان، به اخبار مربوط به لبنان اختصاص يافته بود، اين روزنامه در ستون"با پيامبر اعظم" - که به نقل احاديث اختصاص دارد - ادعاي عجيبي را به چاپ رسانيد. کيهان نوشت:
"اين بار، كلامي كه از رسول خدا (ص) نقل مي كنيم درباره رخداد آن روزهاي صدر اسلام نيست. كلام پيامبر خدا (ص) درباره رخدادي است كه همين روزها اتفاق افتاده... از رسول الله (ص) است و در جلد 9 بحارالانوار صفحه 283 آمده است، «ابن عساكر» از منابع معتبر اهل سنت نيز همين حديث را به همين شكل نقل كرده است: مردي بر دروازه هاي قدس نبرد مي كند، داراي بصيرت و بينش عميق است، خدا به دست او دشمن را شكست مي دهد. او از من است و من از او هستم. نام او «نصر» است و از اين روي «نصر» ناميده مي شود كه خدا او را نصرت- پيروزي- مي دهد..."
روزنامه کيهان، سپس بر مبناي "حديث" نقل شده آورده بود:
"آيا مقاومت شگفت انگيز حزب الله لبنان به رهبري سيدحسن نصرالله و نبرد جانانه آنان با چهارمين ارتش مجهز جهان آن هم به عنوان يك نيروي مقاومت و بدون برخورداري از ارتش كلاسيك، نيروي هوايي، دريايي و سلاح هاي پيچيده و مدرن، همان نصرت الهي نيست كه نصرالله را حمايت و هدايت مي كند؟... چند ماه قبل، ولي امر مسلمين جهان كه امير بلندآوازه و شجاع لبنان بر دستان او بوسه زده بود، به صراحت و بي ابهام خبر داد كه خاورميانه بزرگ در حال شكل گيري است، اما نه با محوريت آمريكا، بل با محوريت ايران اسلامي... اليس الصبح بقريب؟... آيا صبح پيروزي نزديك نيست؟"
البته من شخصاً متخصص احاديث اسلامي نيستم. اما با همان ميزان آشنايي کلي که با کتاب "بحار الانوار" داشتم، برايم اندکي عجيب بود که در اين کتاب مذهبي، چنين مطلبي درج شده باشد. به ويژه آنکه: 1- اساساً بحارالانوار محل درج اين قبيل "پيش گويي" ها نيست. 2- در صورت وجود چنين روايتي در بحارالانوار، قاعدتاً اين روايت بايستي بسيار مشهور مي شد و بسيار عجيب به نظر مي رسيد که لازم باشد کيهان آن را تازه در سال 1385 به شيعيان معرفي کنند.
به هر ترتيب، براي ارضاي حس کنجکاوي خودم، با برخي دوستان تماس گرفتم و پي گير تهيه جلد نهم بحارالانوار شدم. تا اينکه ...
چندي پيش، در آرشيو روزنامه کيهان، دنبال مطلبي مي گشتم. در گوشه اي از يکي از صفحات کيهان، توضيحي "5 خطي" ديدم که داستان شگفت انگيز "پيش گويي" ذکر شده در اين روزنامه را برايم مشخص کرد. با هم، عين اين توضيح را مرور مي کنيم:
" روز پنجشنبه 19/5/85 در ستون «با پيامبر اعظم (ص)» به حديثي از قول رسول اكرم (ص) و به نقل از جلد 9 بحارالانوار اشاره شده بود با اين مضمون كه «مردي بر دروازه هاي قدس نبرد مي كند كه داراي بصيرت و بينش عميق است، خدا به دست او دشمن را شكست مي دهد. نام او نصر است و...» درپي درج اين مطلب برخي از علما و روحانيون در تماس با كيهان ابراز داشته اند كه اين حديث را در آدرس ياد شده نديده اند و نسبت به صحت آن ترديد داشته و بعضا آن را اساسا ناصحيح دانسته اند. اميد است اين توضيح جبران مافات كرده باشد."
به همين راحتي! روزنامه اي که با بودجه عمومي يک کشور "اسلامي" منتشر مي شود، روايتي که تصادفاً به طور کامل متناسب با تيتر اولش در همان روز است [تيتراول کيهان: "سيدحسن نصرالله اسراييل را به ستوه اورده است"] را به پيامبر اسلام و به صفحه 283 يک کتاب مذهبي شيعه [به همين دقت!] نسبت مي دهد. بعد، وقتي روحانيون با اين روزنامه "اصولگرا" تماس گرفته و نسبت به اين "جعل حديث" اعتراض مي کنند، کيهان با درج توضيحي چند خطي در گوشه اي از صفحات خود، بدون کوچک ترين عذرخواهي، اظهار تاسف، يا توضيحي، "جبران مأفات" مي نمايد! و داستان به خوبي و خوشي تمام مي شود.
ما هفته پيش، با يادآوري موارد اطلاع رساني غلط رسانه هايي چون کيهان به مسوولان حکومتي، مستنداتي را در مورد نقش اين اطلاعات غلط در موضع گيري هاي حساب نشده برخي مقامات ايراني ذکر کرديم. اما اکنون به نظر مي رسد که کار از اطلاع رساني غلط در مورد وقايع سياسي گذشته و به "جعل روايات مذهبي – سياسي" هم رسيده است.
به راستي، اگر بر فرض يک روزنامه غربي در جهت منافع سياسي دولت متبوع خود يک حديث جعلي را به پيامبر اسلام نسبت مي داد، آيا محافظه کاران ايراني، در "واجب القتل" اعلام کردن عاملان اين کار، ترديدي به خود راه مي دادند؟
[ + ] 0نظر

6/24/2006

کانادا از آلمان خواست سعيد مرتضوی را بازداشت کند بي بي سي

دولت کانادا از دولت آلمان خواسته است تا سعيد مرتضوی، دادستان تهران را در صورت ورود به اين کشور بازداشت تا وی به اتهام جنايت عليه بشريت محاکمه شود.
سعيد مرتضوی به اتفاق جمال کريمی راد، وزيردادگستری ايران به نمايندگی از اين کشور در نشست افتتاحيه شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد که در شهر ژنو سوئيس تشکيل شده است شرکت دارد و ممکن است در راه بازگشت به ايران در کشور آلمان نيز توقف داشته باشد.
دولت کانادا سعيد مرتضوی را متهم می کند که در مرگ مشکوک زهرا کاظمی خبرنگار عکاس ايرانی تبعه کانادا که سه سال پيش در زندان اوين تهران جان خود را از دست داد دست داشته است.
در پی انتشار خبر حضور سعيد مرتضوی در سوئيس، سلمان (استفان) هاشمی، پسر زهرا کاظمی از دولت کانادا درخواست کرد فوراً از مقامات سوئيسی بخواهد آقای مرتضوی را بازداشت کنند.
در حالی که گفته می شود آقای مرتضوی سوئيس را ترک گفته تا از راه آلمان به ايران بازگردد، استيون هارپر، نخست وزيرکانادا در گفتگو با راديوی کشورش گفته که وزارت خارجه دولت او از آلمان خواسته است سعيد مرتضوی را در صورت توقف در آن کشور بازداشت کند.
زهرا کاظمی هنگامی که در ماه ژوئن سال 2003 در مقابل ورودی اصلی زندان اوين در تهران درحال تهيه عکس از تجمع خانواده گروهی از زندانيان سياسی بود بازداشت شد.
او در بازداشتگاه دچار آسيب ديدگی مغزی شد و پس از انتقال به بيمارستان در دهم ژوئيه 2003 (نوزدهم تير) درگذشت.
دادگاه ابتدا مرگ زهرا کاظمی را قتل شبه عمد اعلام کرد و يکی از مأموران اطلاعاتی را در اين ارتباط مجرم شناخت اما دادگاه تجديدنظر اين حکم را نقض کرد و رأی داد که مرگ خانم کاظمی تصادفی بوده و او بر اثر کاهش قند خون، ناشی از اعتصاب غذا، در حال ايستادن به زمين سقوط کرده و دچار ضربديدگی به سرش شده است.
اما وکلای خانم کاظمی معتقدند مرگ او "قتل عمد" بوده و وی بر اثر ضربه ای که "يک نماينده عاليرتبه قضائی" به سرش وارد کرده، درگذشته است.
دولت کانادا بارها خوستار تحقيقاتی "جدی و قابل اعتماد" درباره مرگ خانم کاظمی شد اما اين درخواست رد گرديد.
در اين ميان، يک پزشک ايرانی که اخيراً به کانادا پناهنده شده ادعا کرد او همان پزشکی بوده که زهرا کاظمی را پس از انتقال از بازداشتگاه به بيمارستان معاينه کرده و متوجه آثار شکنجه و احتمالاً تجاوز به او شده است.
مقامهای ايرانی ادعاهای اين فرد را کاملاً کذب می خوانند.
سعيد مرتضوی علاوه بر اتهاماتی که در ارتباط با مرگ زهرا کاظمی متوجه او شده، توقيف دهها نشريه و حبس شمار زيادی از روزنامه نگاران را در کارنامه خود دارد.
حضور او در نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد اعتراض شماری از گروههای بين المللی مدافع حقوق بشر، از جمله سازمان گزارشگران بدون مرز را به همراه داشته است.
[ + ] 0نظر

6/22/2006

خشم کانادا از حضور سعيد مرتضوی در جلسه شورای حقوق بشر

دولت کانادا نسبت به تصميم ايران جهت اعزام سعيد مرتضوی، دادستان تهران، به شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد ابراز انزجار کرده و آن را نشانه نهايت بی حرمتی اين کشور به حقوق بشر دانسته است.
سعيد مرتضوی، دادستان تهران و جمال کريمی راد، وزير دادگستری و سخنگوی قوه قضاييه ايران، به عنوان نمايندگان جمهوری اسلامی در مراسم آغاز به کار شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در ژنو شرکت دارند.
پيتر مک کِی، وزير خارجه کانادا، روز چهارشنبه در بيانيه ای گفت که سعيد مرتضوی در مرگ زهرا کاظمی، عکاس ايرانی-کانادايی که در سال 2003 حين بازداشت در ايران جان سپرد، دست داشته است.
آقای مک کِی گفت دولت وقت ايران (تحت رياست محمد خاتمی) در دو رشته تحقيقات رسمی نتيجه گيری کرده بود که آقای مرتضوی دستور بازداشت خانم کاظمی را داده و سپس اسنادی را برای سرپوش گذاشتن بر نقش خود در آن ماجرا جعل کرده است.
وی گفت که حضور آقای مرتضوی در هيات ايرانی نشان دهنده نهايت بی حرمتی ايران به اصول پذيرفته حقوق بشر توسط جامعه بين المللی است.
آقای مک کی در بيانيه خود گفت: "دولت کانادا انزجار خود را نسبت به اين واقعيت که ايران چنين شخصی را برای عضويت در هيات اعزامی خود به يک نهاد نوپای سازمان ملل که هدف آن ترويج بالاترين استانداردهای احترام به حقوق بشر است انتخاب کرده ابراز می دارد."
جلسه افتتاحيه شورای حقوق بشر سازمان ملل که دو هفته ادامه خواهد داشت از روز دوشنبه آغاز به کار کرد و به گزارش خبرگزاری فرانسه مقام های سازمان ملل تاييد کرده اند که سعيد مرتضوی عضو هيات ايرانی حاضر در اين جلسه است.
ايران ماه گذشته در تلاش خود برای عضويت در اين نهاد که 47 کشور عضو آن هستند شکست خورد اما جزو کشورهايی است که هياتی از ناظران را به اين شورا اعزام کرده است.
همچنين قرار است منوچهر متکی، وزير خارجه ايران، روز پنجشنبه در اين جلسه سخنرانی کند.
اين شورا اخيرا جايگزين کميسيون حقوق بشر سازمان ملل شد که اعتبار خود را تا حدود زيادی از دست داده بود و به صحنه چانه زنی و معامله سياسی کشورها بدل شده بود و متهم بود کار زيادی برای قربانيان موارد نقض حقوق بشر انجام نمی دهد.
آمريکا استدلال می کرد که چطور کشورهايی مانند سودان و زيمبابوه که به خاطر نقض گسترده حقوق بشر مورد انتقاد قرار گرفته اند عضو کميسيون حقوق بشر هستند و آن را مثالی از بی کفايتی سازمان ملل می دانست.
آمريکا از جمله کشورهايی بود که انتقادات آنها به جايگزينی کميسيون حقوق بشر منجر شد.
'ناباوری'
حضور سعيد مرتضوی در هيات اعزامی جمهوری اسلامی به ژنو همچنين باعث اعتراض شديد فعالان ايرانی در خارج از کشور که در زمينه حقوق بشر فعاليت می‌کنند شده است.
مرتضوی در محافل داخل و خارج ايران به عنوان مسئول توقيف گسترده مطبوعات مستقل و زندانی کردن روزنامه ‌نگاران ايرانی شناخته می ‌شود.
لين طهينی، از سازمان "گزارشگران بدون مرز" که در زمينه حقوق خبرنگاران و روزنامه نگاران فعاليت می کند به خبرگزاری فرانسه گفت: "حضور او در شورای حقوق بشر واقعا باورنکردنی است. اين توهينی به قربانيان سرکوب در ايران است."
تيرگی روابط
خانم کاظمی ماه ژوئن سال 2003 در مقابل زندان اوين تهران درحال تهيه عکس از تجمع خانواده گروهی از زندانيان سياسی بازداشت شد. وی چند روز بعد، در روز 10 ژوئيه، درحالی که در بازداشت بود در اثر آسيب ديدگی شديد مغزی درگذشت.
نخستين گزارش های تحقيقی دولت ايران حاکی بود که ضربه مغزی ناشی از برخورد شيئی سنگين به سر خانم کاظمی بوده است اما قوه قضاييه جمهوری اسلامی بعدا ادعا کرد وی در اثر غش و سقوط به زمين دچار ضربه مغزی شده و جان باخته است.
قوه قضاييه ايران اواخر سال 2005 يک مامور وزارت اطلاعات به نام محمدرضا اقدم احمدی را که تنها متهم رسمی پرونده مرگ خانم کاظمی بود، تبرئه کرد.
اين درحالی بود که اعضای خانواده خانم کاظمی و وکلای آنها اين مامور وزارت اطلاعات را بی گناه می دانستند و انگشت اتهام را تلويحا به سوی سعيد مرتضوی اشاره می رفتند.
آنها شکايت داشتند که در تلاش های آنها برای تحقيق درباره ساير مظنونان از سوی قوه قضاييه مانع ايجاد شده است.
وکلای مدافع خانواده کاظمی به نقل از چند شاهد گفتند زهرا کاظمی پس از دستگيری، در اثر ضربه ای که توسط "يک نماينده عالی رتبه قضايی" به سر او وارد شد، درگذشت و محمدرضا اقدم احمدی عامل قتل او نيست.
اما قوه قضاييه پس از تبرئه آقای اقدم احمدی در دادگاه اوليه ادعا کرد که مرگ خانم کاظمی تصادفی بوده است.
اين قوه در بيانيه ای نوشت: "با تبرئه تنها مظنون به قتل شبه عمد خانم کاظمی، تنها يک گزينه باقی مانده است و آن هم حادثه بودن فوت وی در اثر پايين افتادن قند خون، ناشی از اعتصاب غذا، که در حال ايستادن منجر به سقوط فرد و افتادن وی به اطراف و ضربديدگی می شود."
گروه های مدافع حقوق بشر و دولت کانادا اين توضيحات را رد کردند.
اين پرونده باعث تيرگی شديد در روابط ايران و کانادا شد و اتاوا مکررا برای انجام تحقيقاتی "جدی و قابل اعتماد" درباره مرگ خانم کاظمی به تهران فشار آورد.
اوايل سال گذشته ميلادی يک پزشک ايرانی که به تازگی به کانادا پناهنده شده بود ادعا کرد زهرا کاظمی را پس از انتقال از بازداشتگاه به بيمارستان معاينه کرده و متوجه وجود آثار شکنجه و احتمالا تجاوز بر بدن او شده است.
مقام های ايرانی ادعاهای اين فرد را کاملا کذب خواندند.
[ + ] 0نظر

حضور سعيد مرتضوي در شوراي حقوق بشر سازمان ملل!

جمال کريمی راد، وزير دادگستری و سخنگوی قوه قضاييه ايران، به همراه سعيد مرتضوی، دادستان تهران، به عنوان نمايندگان جمهوری اسلامی در مراسم آغاز به کار شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در ژنو به سر می‌ برند.
حضور سعيد مرتضوی در هيات اعزامی ايران به ژنو بخصوص اعتراض شديد فعالان ايرانی در خارج از کشور را که در زمينه حقوق بشر فعاليت می‌کنند، برانگيخته است.
مرتضوی در محافل داخل و خارج ايران به عنوان مسئول توقيف گسترده مطبوعات مستقل و زندانی کردن روزنامه ‌نگاران ايرانی شناخته می ‌شود و برخی از فعالان مطبوعاتی نيز وی را در ماجرای مرگ خانم زهرا کاظمی روزنامه ‌نگار ايرانی ‌الاصل مقيم کانادا در جريان بازداشتش در زندان اوين، مقصر می‌ شمارند.
اعتراض فعالان حقوق بشر ايرانی نسبت به حضور سعيد مرتضوی در اجلاس افتتاحی شورای تازه تاسيس حقوق بشر سازمان ملل در واقع از اعتراض به ترکيب هيات ايرانی در اين شورا فراتر رفته و نه فقط دامن سازمان ملل را گرفته بلکه نسبت به موثر و کارامد بودن شورای حقوق بشر در بهبود بخشيدن به وضعيت حقوق بشر در سطح جهان نيز اظهار ترديد جدی شده است.
سالی که نکوست ...
به ديگر سخن، فعالان حقوق بشر ايرانی صرف امکان حضور مرتضوی در اجلاس شورای حقوق بشر سازمان ملل را دليلی بر نا کارامدی اين شورا دانسته ‌اند.
شورای حقوق بشر سازمان ملل که در ماه مارس سال جاری ميلادی با رای موافق ۱۷۰ کشور جهان در برابر رای مخالف آمريکا، اسراييل، جزاير مارشال و پالائو و نيز رای ممتنع ايران، ونزوئلا و بلاروس جانشين کميسيون حقوق بشر سازمان ملل شد، در صدد کمک موثر به ارتقاء وضع حقوق بشر در سطح جهان است.
آمريکا از همان ابتدا با تشکيل شورای حقوق بشر با اين استدلال که از تاثير و قدرت لازم برخوردار نخواهد بود، مخالفت کرد. اما پس از تشکيل آن، جان بولتون نماينده اين کشور در سازمان ملل تاکيد کرد که ايالات متحده تلاش خواهد کرد که شورا به صورت نهادی موثر در آيد.
شورای حقوق بشر دارای ۴۷ عضو است که ۱۳ عضو آن از آفريقا، ۱۳ عضو از آسيا، ۸ عضو از آمريکای جنوبی و کارائيب، ۶ عضو از اروپا و ۷ عضو از ساير نقاط جهان انتخاب می‌شوند.
تفاوت شورا با کميسيون حقوق بشر
عمده ‌ترين تفاوتی که شورای حقوق بشر با سلف خود يعنی کميسيون حقوق بشر سازمان ملل دارد اين است که اعضای آن با رای اکثريت مجمع عمومی سازمان ملل انتخاب می‌شوند.
در کميسيون حقوق بشر، کشورهای هر منطقه از جهان، نمايندگان آن منطقه را انتخاب می‌ کردند و اين مساله باعث می‌ شد که کشورهای متهم به نقض گسترده حقوق بشر نيز به آسانی به عضويت کميسيون در آيند و راه هر گونه اعمال فشار عليه دولت ‌های ناقض حقوق بشر را سد کنند.
انتخاب اعضای شورای حقوق بشر از سوی مجمع عمومی هر چند که مانع حضور کشورهای نقض کننده حقوق بشر در اين شورا نمی ‌شود، اما کار را بر اين نوع کشورها سخت‌ تر می ‌کند.
برای مثال، در ترکيب کنونی شورای حقوق بشر اگر چه کشورهايی مانند کوبا، چين، عربستان و روسيه نيز حضور دارند که کارنامه حقوق بشر آنان ضعيف است، اما ايران، ونزوئلا و جمهوری آذربايجان که داوطلب عضويت در شورا بودند در به دست آوردن اکثريت آراء مجمع عمومی ناکام ماندند.
191 کشور، 191 گرايش
به هر حال از آنجا که شورای حقوق بشر سازمان ملل از حق تعليق عضويت اعضای متهم به نقض سازمان يافته حقوق بشر برخوردار است و در عين حال به طور مستقيم تحت نظارت مجمع عمومی کار می‌ کند، ممکن است موثرتر از کميسيون حقوق بشر عمل کند، اما در عين حال نبايد از ياد برد که هر نهاد وابسته به مجمع عمومی سازمان ملل در نهايت هويتی بيش از برايند گرايش‌ های مختلف ۱۹۱ کشور عضو آن نخواهد داشت.
واقعيت اين است که اعضای مجمع عمومی سازمان ملل در زمينه رعايت حقوق بشر کارنامه متفاوتی دارند و در عين حال همه آنها نيز از حق رای برابر برخوردارند.
از اين رو کاملا طبيعی است که اگر اکثريت کشورهای جهان ناقض حقوق بشر و يا بی ‌اعتنا به آن باشند، نهادهای وابسته به مجمع عمومی نيز همين رويه را در پيش خواهند گرفت.
اين در حالی است که به جز چند کشور مشخص، هنوز روشن نيست که چه کشورهايی ناقض حقوق بشر هستند و چه کشورهايی آن را رعايت می کنند. چرا که حقوق بشر نيز مانند ساير مولفه‌های توسعه شاخص‌ های فراوانی دارد که کشورهای مختلف در مورد رعايت هر يک از شاخص‌ ها با هم متفاوتند.
دشواری های پيش رو
به عبارت ديگر، رعايت يا نقض حقوق بشر به صورت طيفی است که هر کشور در نقطه ‌ای از آن قرار می ‌گيرد. گر چه تشخيص کشورهای منتهی ‌اليه دو سوی طيف آسان است، اما تعيين موقعيت کشورهای حد وسط و اطراف آن کار مشکلی است.
بويژه آنکه داور نهايی نيز در اين بين، مجموع کشورهای عضو مجمع عمومی ‌اند و نه نهادهای مستقل بين ‌المللی که نظرشان فقط اهميت اخلاقی دارد و نه پيامد حقوقی.
به هر حال، ايران عضو شورای حقوق بشر نيست و هيات ايرانی نيز به عنوان عضو شورا راهی ژنو نشده است.
با اين همه، اعتراض فعالان حقوق بشر ايرانی به ترکيب هيات جمهوری اسلامی به لحاظ سياسی طبيعی به نظر می ‌رسد، آنچه ظاهرا غير طبيعی است، ترکيبی است که ايران برای هيات اعزامی خود به اجلاس افتتاحی شورای حقوق بشر سازمان ملل برگزيده است.
اين هيات و اعتراض‌ های مربوط به آن نخستين تجربه جمهوری اسلامی در رويا رويی با شورای حقوق بشر است که احتمالا تجربه شيرينی نخواهد بود.
[ + ] 0نظر

پور محمدي خبر خودداري وزير كشور آلمان از ديدار با وي را تكذيب كرد بي بي سي

مصطفی پورمحمدی، وزيرکشور ايران خبر خودداری وزير کشور آلمان از ديدار با وی را تکذيب کرده و گفته وزير کشور آلمان وی را رسماً دعوت کرده و او "مترصد زمان مناسب" برای سفر به آن کشور است.
هفته نامه فوکوس در آلمان در شماره اخير خود نوشته بود که ولفگانگ شويبله، وزير کشور آلمان حاضر نشده است با وزير کشور ايران در برلين ملاقات کند و دليل خودداری اش اين بوده که وزير دادگستری ايران، تقاضای دونالد کلين، شهروند آلمانی را برای آزادی پيش از انقضای مدت محکوميت از زندانهای ايران را رد کرده است.
دونالد کلين، ورزشکار آلمانی، آن گونه که هفته نامه فوکوس نوشته، سال گذشته هنگام ماهيگيری در آبهای ايران دستگير شد.
دونالد کلين و دوست فرانسوی اش که برای تعطيلات به دوبی رفته بودند، ۲۹ نوامبر سال گذشته در آبهای جزيره ايرانی ابوموسی در خليج فارس دستگير و سپس به جرم ورود غيرقانونی به آبهای ايران به هيجده ماه زندان محکوم شدند.
در گزارش هفته نامه فوکوس آمده که وزير کشور ايران مايل بوده است برای تماشای يکی از بازيهای تيم فوتبال ايران به آلمان برود با همتای آلمانی اش نيز گفتگو و ديداری داشته باشد ولی آقای شويبله وزير کشور آلمان روز چهارشنبه چهاردهم ژوئن به سفارت ايران اطلاع داده که سببی برای اين ديدار باقی نمانده است.
خبرنگاران در حاشيه همايش فصلی فرماندهان نيروی انتظامی در تهران، گزارش هفته نامه فوکوس در مورد خودداری وزيرکشور آلمان از ديدار با همتای ايرانی اش را را با آقای پورمحمدی مطرح کرده اند اما او گفته که دعوتنامه کتبی وزير کشور آلمان نزدش موجود و قابل ارائه است.
آقای پورمحمدی به دليل پيشينه خود به عنوان قائم مقام وزارت اطلاعات مورد انتقاد نهادهای مدافع حقوق بشر قرار دارد.
سفر محمد علی آبادی، رئيس سازمان تربيت بدنی ايران به آلمان برای همراهی با تيم ملی کشورش در بازيهای جام جهانی فوتبال نيز پيشتر اعتراضاتی برانگيخته بود، تا آنجا که سخنگوی دولت آلمان اعلام کرد هيچيک از مقامهای آلمانی با آقای علی آبادی ديدار و گفتگوی رسمی نخواهند داشت.
سخنگوی دولت آلمان همچنين تصريح کرد که رئيس سازمان تربيت بدنی ايران با دعوت دولت آلمان به اين کشور سفر نکرده و تشریفاتی که برای میهمانان رسمی دولت معمول است برای او انجام نخواهد شد.
از سوی ديگر، گونتر بک اشتاین، وزیر داخله ایالت باوریا که شهر نورنبرگ آن، ميزبان بازی تيمهای فوتبال ايران و مکزيک بود اعلام کرد که به عنوان سخنران در تظاهرات علیه دولت ایران شرکت خواهد کرد.
[ + ] 0نظر

6/13/2006

بازداشت 42 زن تظاهرکننده در تهران بي بي سي

وزير دادگستری ايران شمار بازداشت شدگان تجمعی را که در زمينه حقوق زنان در تهران برگزار شده بود، بيش از شصت نفر اعلام کرده که به گفته وی، 42 تن از آنان را زنان تشکيل می دهند.
بعدازظهر دوشنبه دوازدهم ژوئن (22 خرداد) تظاهراتی بدون اخذ مجوز قانونی و با فراخوانی که در سايتهای اينترنتی داده شده بود در ميدان هفت تير تهران برگزار شد اما پليس تهران با به کار گيری مأموران زن تظاهرکنندگان را متفرق کرد و مورد ضرب و شتم قرار داد و شمار زيادی از آنان را بازداشت کرد.
هدف از تظاهرات، درخواست وضع قوانينی برای منع تعدد زوجات و برابری حقوق زن درمواردی همچون طلاق و سرپرستی فرزندان اعلام شده بود.
جمال کريمی راد، وزير دادگستری و سخنگوی قوه قضائيه ايران طی گفتگو در جمع خبرنگارانی که به بازديد زندان اوين در شمال تهران رفته بودند گفته بيشتر افرادی که در تجمع بازداشت شده اند، معمولاً آزاد می ‌شوند.
در ميان بازداشت شدگان نامهای علی اکبر موسوی خويينی، نماينده پيشين مجلس، سميرا صدری، بهاره هدايت، عاطفه يوسفی، امين قلعه ای، دلارام آرام فر، معصومه لقمانی و عاطفه يوسفی از فعالان دانشجويی، ژيلا بنی يعفوب و بهمن احمدی امويی روزنامه نگار و شهلا انتصاری، علی روزبهانی، ليلا محسنی نژاد و وحيد ميرجليلی از ديگر فعالان سياسی و مدنی سياسی به چشم می خورد.
نحوه برخورد پليس با تجمع کنندگان اعتراض شديد برخی گروههای سياسی را به همراه داشته و سازمان دانش آموختگان ايران اسلامی که عمدتاً از فعالان دانشجويی سابق تشکيل شده و دبيرکل و شماری از اعضايش در اين تجمع بازداشت شده اند، نهادهای امنيتی، قضايی و انتظامی ايران را متهم کرده که به دنبال به سکوت کشاندن "صدای آزاديخواهانه" نخبگان، دانشجويان، استادان، زنان، کارگران و ساير فعالان مدنی اند و با به کارگيری علنی و آشکار خشونت، تهديد و ارعاب مداوم و نقض حقوق بديهی شهروندان به عامل اصلی نا امنی و عدم آرامش بدل شده اند.
اما وزير دادگستری ايران در پاسخ به خبرنگارانی که در مورد ضرب و شتم تظاهرکنندگان از وی پرسيده اند گفته است: "هيچ ضابطی حق کتک زدن افراد را ندارد و چه بسا که می‌ خواستند برای انتقال به مراکز انتظامی، به داخل اتومبيل هدايت کنند که اصطکاکی پيش آمده و برخی احساس کردند که ضرب و شتم صورت گرفته ‌است".
وزير دادگستری ايران در مورد بازداشت شدگان گفته است: "اين افراد معمولاً بازداشت اوليه می‌ شوند و شايد تعدادی از آنها آزاد شده باشند، ضمن اينکه به برخی از اينها قبلاً تذکر داده شده بود که در اين مجامع غيرقانونی نبايد شرکت داشته باشند".
گزارش فرانسيس هريسون خبرنگار بی بی سی در تهران حاکی است که هنگامی که تظاهرکنندگان شروع به خواندن ترانه ای با مضمون فمينيستی کردند، پليس بلافاصله وارد عمل شد و به تظاهرکنندگان حمله کرد.
به گفته وی، نحوه برخورد پليس با زنان سبب اعتراض برخی از عابران مرد شد و شماری از زنان تظاهرکننده نيز در سوی ديگری از ميدان هفت تير جمع شدند که پليس با استفاده از اسپری فلفل آنان را متفرق کرد.
[ + ] 0نظر

اكبر گنجي : روشهاي فاشيستي در تمام دنيا شكست خورده است

با تجربه‌اى که ما طى اين دوسه دهه‌ى اخير داشتيم، مى‌دانيم که هميشه افراد به بهانه‌هاى بسيار واهى بلادليل بازداشت مى‌شوند و جامعه هم نمى‌پذيرد، کما اينکه تا کنون نپذيرفته است. ممکن است در کوتاه مدت با تبليغات با بحث‌هاى ايدئولوژيک جامعه را نسبت به فردى بدبين بکنند، اما شما نگاه بکنيد که آنچه در اين ۲۷ سال گذشته روى داده. اولا کسانى که بازداشت مى‌شوند، به زندان که مى‌روند، حتا در يک شرايط نامناسب فشارهاى روحى و جسمى هم مجبور به اعتراف و توبه‌نويسى بشوند، جامعه براى اين توبه‌نويسى‌ها و اين اعترافات هيچ ارزشى قائل نيست. اين نکته اول. و هيچکس اين حرفها را نمى‌پذيرد. هيچ اعترافى در سلول انفرادى ارزش ندارد. نه ارزش حقوقى دارد، نه ارزش اخلاقى دارد. هر انسانى در شرايط اجبار وادار به اعتراف چيزى بشود، آن اعترافات نه تنها ارزش ندارد و نه تنها آن کسى که اين اعترافات را کرده به لحاظ اخلاقى محکوم نمى‌شود، بلکه آن کسانيکه فرد را مجبور به اين اعترافات کردند، آنها را بايد محکوم کرد و جامعه هم از نظر اخلاقى و از هر نظر ديگر آنها را محکوم مى‌کند. نکته دوم اين است که همين افرادى که اينها بازداشت مى‌کنند و به زندانها مى‌برند و مجبور به اين اعترافات مى‌کنند، نکته‌ى جالب اين است که وقتى اينها آزاد مى‌شوند و از زندانها بيرون مى‌آيند، جامعه برخوردى که با اينها دارد، از اينها بعنوان يک قهرمان ياد مى‌کند. و باز مى‌بينيد که حکومت از اين جهت هم به اهداف خودش نزديک نمى‌شود. اما اگر حکومت توان اين را دارد که فردى را بگيرد و به زندان ببرد و به زور مجبورش بکند که حرفهايش را تغيير بدهد، انديشه‌هايش را تغيير بدهد، خوب اگر حکومت از چنين توانى به لحاظ استدلالى، به لحاظ تئوريک برخوردار هست،‌ خوب چرا اينکار را بيرون نمى‌کند؟ چرا حکومت ما در طى ۲۷ سال گذشته موفق نشده در بيرون، در يک شرايط آزاد يکنفر را مجاب بکند که عقايد خودش را تغيير بدهد؟ چرا فقط مى‌توانند فرد را بازداشت بکنند، ببرند و ارتباط‌اش را مثل عالم قبر با دنيا قطع بکنند و در سلول انفرادى مجبورش بکنند که حرفهايش را پس بگيرد. و بعد، همين فرد موقعى که آزاد مى‌شود، مى‌آيد بيرون و در يک شرايطى قرار مى‌گيرد بلااستنثا همه‌شان مى‌گويند، آقا ما در آنجا مجبور شديم حرفها را بزنيم، ما را مجبور کردند، ما را کتک زدند، به ما فشارهاى روانى آورند و ما همچنان به اعتقادات سابق خودمان هستيم. اين روشها روشهاى استالينيستى‌ست، روشهاى فاشيستى‌ست، اين روشها در تمام دنيا شکست خورده است و استفاده از اين روشها هيچ سودى براى دولت نخواهد داشت و همچنان اين تجربه‌هاى شکست دارد تکرار مى‌شود و اينهم يک شکست ديگر خواهد بود.
[ + ] 0نظر

6/12/2006

تصاحب پروژه اقتصادی ميلياردی توسط سپاه صداي آلمان

روز چهارشنبه‌ی گذشته سپاه پاسداران ايران يك قرارداد هنگفت ٣/١ ميليارد دلارى احداث خط لوله‌ی گاز را تصاحب كرد. علاوه‌بر اينكه روشن نيست چگونه و بر اساس كدام موازين قانونی، يك نهاد نظامی در نقش بزرگترين پيمانكار كشور ظاهر شده، به نظر می‌رسد تصاحب اين قرارداد نيز بدون طی روال قانونی مشاركت در مناقصه و رقابت با ديگر پيمانكاران صورت گرفته است. پيامدهای اقتصادی و سياسی اين پروژه را، دكتر جميشد اسدى اقتصاددان، پژوهشگر و استاد دانشگاه در پاريس، در گفتگو با دويچه وله بررسی كرده است.

آقای اسدی، دادن پروژه‌هاى عظيمى مانند قرارداد ٣/١ ميليارد دلارى  خط لوله گاز عسلويه به ايرانشهر به سپاه پاسداران، چه نتايجى از جنبه هاى تخصصى و كارشناسانه،  اقتصادى، و سياسى بدنبال دارد؟ و آیا اساسا چنین قراردادی توجیه اقتصادی دارد؟
جمشید اسدی: متاسفانه هیچگونه توجیه اقتصادی این شکل عقد قرارداد ندارد. عقد قرارداد در چنین سطح وسیعی برای برای چنین بودجه‌ی بالایی بدون رقابت، در حقیقت نوعی ضربه‌زدن به بنیان اقتصادی یک کشور است. همچنان که در سیاست قبضه‌ی قدرت به یک حالت استبدادی می‌رسد و شهروندان را از فعالیت و مشارکت در حیات سیاسی کشور محروم می‌کند، این شکل اعطای امتیاز طرح بزرگی، مثل طرحی که نام بردید، در حقیقت از توجیه اقتصادی محروم است و کارآفرین‌هایی را که آمادگی بهتری دارند برای مشارکت در اینکار محروم می‌کند. این نوعی انتخاب استصوابی‌ست که ما در زمینه سیاست با آن آشنا هستیم. امروز در زمینه اقتصاد هم هرچه بیشتر می‌بینیم، بخصوص با روی کارآمدن ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد که حتا قبل از بقدرت رسیدن ایشان در فرودگاه امام خمینی شاهدش بودیم که برخلاف عرف بین‌المللی قراردادی را که دولت اصلاحات با طرفهای ترک بسته بود، سپاه پاسداران با اشغال نظامی فرودگاه آن قراردادها را فسخ می‌کند و سعی می‌کند خودش آنها را بگیرد. و این مسئله ادامه دارد. حتا آقای هامانه، وزیر نفت فرموده‌اند قرار دادهایی در آینده داریم با سپاه پاسداران که من جزییاتش را الان نمی‌گویم. یعنی این یک روند بلندمدتی‌ست که متاسفانه آغاز شده است. اعطای امتیاز به سپاه پاسداران، بدون هیچگونه رقابتی با کارآفریننان. عرض کردم نوعی انتخاب استصوابی در زمینه اقتصاد.

هزينه ارزى اين قرارداد ۸۰۸ ميليون يورو و ريالى آن ٢/٤٤٤ ميليارد ريال برآورد شده كه هزينه بسيار بالايى است، و با استناد به قانون بودجه يافتن منابع آن در اختيار خود سپاه قرار دارد، اين به چه معناست؟
جمشید اسدی: ببینید، اینهم یک صحبتی‌ست که وقتی آقای سردار سرلشکر پاسدار رحیم صفوی به این سوال پاسخ می‌دهند، بازهم یک تضادی در فرمایششان هست. از یکسو می‌فرمایند، علت اینکه بدون مناقصه دولت و بخصوص وزیر محترم نفت این قرارداد را به سپاه پاسداران داده است این است که قیمت پایین آن جلب توجه دیگر پیمانکاران را نمی‌کند و ما برای فدارکاری این را بعهده گرفته‌ایم. بعد در جایی دیگر می‌فرمایند، برای فاینناس کردن این، یعنی یافتن کسانیکه سرمایه‌گذاری مالی بکنند، ما خودمان مستقیما اجازه داریم که عمل بکنیم و این فاینناس را پیدا کنیم. خوب ببینید تناقض در این سخن اين است كه اگر قیمت آنقدر پایین است که برای مناقصه کار دیگری و پیمانکار دیگری جلب توجه نمی‌کند، ‌حالا که اینها می‌خواهند به یک روایت دیگر فاینناس این را بعهده کسی دیگر بگذارند، یعنی درصد سود بازهم پایین‌تر است. پس برای فاینناسور هم نباید فایده‌ای داشته باشد که در این مناقصه شرکت بکند و آن را فاینناس بکند. من نمی‌دانم چطور آقای صفوی، سردار سرلشگر، از یکسو می‌فرمایند بعلت قیمت پایین پیمانکار دیگر داوطلب نیست، از سوی دیگر می‌فرمایند حالا که ما این را گرفته‌ایم یک پیمانکار ریز و درشتی پیدا می‌کنیم برای فاینناس کردن این قضیه. این تناقض اقتصادی دارد. این نشان می‌دهد که این حرف با واقعیت اقتصادی هیچگونه همخوانی ندارد.

و واقعیت چی هست؟
 جمشید اسدی: واقعیت این است که یک اقتصاد رانت‌خواری بشدت در ایران دارد رشد می‌کند و یک گروه صاحب قدرتی با بدست گرفتن منابع اقتصادی منافع سیاسی خودشان را توجیه می‌کنند. یعنی در حقیقت می‌خواهم این را بگویم، ببینید این انتخاب استصوابی در سیاست و اقتصاد دوبال یک پرنده‌ی شوم هستند برای رشد اقتصادی کشور ما. وقتی بدون انتخاب عادلانه مدیران سیاسی انتخاب می‌شوند و وقتی این مدیران سیاسی بدون امکان‌دادن به کارآفرینها قراردادهای این چنین بزرگ اقتصادی را به دوستان خودشان می‌دهند، این یک دور باطل و شوم را برای بنیه سیاسی و اقتصادی کشور در سطح جهانی ایجاد می‌کند. یعنی منابع مالی اقتصادی کمک می‌کند به تقویت قدرت سیاسی و تقویت قدرت سیاسی کمک می‌کند که این منابع اقتصادی و مالی به دوستان و همکاران داده بشود. این دور باطل متاسفانه بشدت دارد در ایران رشد می‌کند.

ولی بر این نظر تاکید شده که برای اولین‌بار پروژه‌ای با این عظمت دارد به پیمانکار داخلی واگذار می‌شود و آقای رحیم صفوی هم گفته‌اند که برای این کار میلیاردی که سپاه بدست گرفته، بدنبال سود نیست و هدف تنها کمک به سازندگی‌ست. آیا چنین پروژه‌ای واقعا منافعی برای سپاه ندارد؟
جمشید اسدی: تنها بعلت منفعت بوده که سپاه پاسداران وارد این مسئله شده است. اولا اینکه اظهار خوشحالی و شعف بکنیم برای اینکه پیمانکار داخلی یک چنین طرح بزرگی را بعهده می‌گیرد، قبل از آن باید مطمئن باشیم که این توجیه اقتصادی دارد که اگر پیمانکار داخلی بگیرد برای شهروند ایرانی فایده‌ی بیشتری دارد. اما فرض بکنیم، پیمانکار داخلی فایده‌ی بیشتری به شهروند ایرانی می‌رساند. خوب، باید امكان رقابت را به پیمانکاران دیگری داد که آنها هم بتوانند در این رقابت شرکت کنند. شاید پیمانکار ديگر بهتر از سپاه عمل بکند، اما این رقابت از او گرفته شده است و این مستقیم به سپاه پاسداران داده شده. از سوی دیگر سردار سرلشگر پاسدار رحیم صفوی می‌فرماید، ما در کنار دفاع از امنیت کشور و دفاع از انقلاب اسلامی می‌خواهیم به سازندگی کشور کمک کنیم، همانطور که در سوالتان مستتر بود. اما متاسفانه در این سخن هم تناقض هست. اولا که ایجاد امنیت نشده است. اگر ایجاد امنیت شده بود،‌ شهروندان دیگر ایرانی، کارفرمایان دیگر ایرانی می‌توانستند در این رقابت بطور آشکار شرکت کنند و مطمئن باشند به اینکه نیروهای انتظامی حافظ حقوق اینها هستند. یعنی وظیفه اصلی‌ای که نیروهای انتظامی دارند دفاع از امنیت شهروندان است. الان شهروندان کارآفرین امنیت ندارند که در این رقابت، در این مناقصه شرکت کنند. این یک. دو، ایشان می‌فرمایند از آنجایی که در منطقه سیستان و بلوچستان امنیت وجود ندارد، پیمانکارهای دیگر حاضر نبودند شرکت بکنند. پس معلوم می‌شود آقای رحیم صفوی در ایجاد امنیت در درون کشور موفق نبوده‌اند اگر این فرمایش درست است. اگر این گفته راست باشد که پیمانکاران دیگر به لحظا ناامنی نمی‌خواهند در آن منطقه شرکت کنند، پس معلوم است که ایشان بعنوان یک مسئول اول نیروی انتظامی سپاه پاسداران در ایران، موفق به ایجاد امنیت در سیستان و بلوچستان نشده است. بهتر است که ایشان قبل از اینکه به فکر سازندگی باشند به وظیفه اول سپاه پاسداران رسیدگی بکنند. متاسفانه در این فرمایش ایشان هم تناقض هست.

 كارشناسان از اينكه مجموعه اقتصاد کشور در اختیار نهادهایی مانند بنیاد مستضعفان، آستان قدس سپاه پاسداران یا نهادهای مشابه هست، و تاثیر این جثه سنگین بر اقتصاد کشور نگرانى بسيار دارند، و با اين قرارداد به نظر می‌رسد كه اين روندى شتاب هرچه بيشترى گرفته ، بايد در انتظار چه عواقبى بود؟
جمشید اسدی: متاسفانه این خصلتی که اقتصاد ایران دارد می‌گیرد، خلاف ويژگی اقتصاد مدرنی‌ست که امروز در جهان وجود دارد. یعنی هرچه بیشتر در جهان ما با خصوصی‌سازی، با دادن امکان عمل بیشتر به کارآفرینان مواجه هستیم، در ایران برعکس‌اش دارد صورت می‌گیرد. امکان فعالیت کارآفرینان که گرفته می‌شود و هرچه بیشتر این امتیازات اقتصادی دست دولت و بويژه این نهادهای شبه دولتی می‌آید. بی‌دلیل نیست که به این شکل گسترده فرار نه تنها مغز، بلکه فرار سرمایه از ایران دارد صورت می‌گیرد. که این مورد اشاره خود مجلس هفتم هم قرار گرفته است، ولی مجلس هفتم هیچوقت از خودش سوال نکرده، به چه علت هست که سرمایه از ایران با این امکانات غنی خودش فرار می‌کند و حتا حاضر است در دوبی سرمایه‌گذاری کند بجای ایران. مجلس هفتم قبل از اینکه چندین برابر بکند بودجه نهادهای دولتی و شبه‌دولتی را، کاش دراین‌مورد از خودش سوال می‌کرد بجای اینکه اظهار تاسف و تعجب بکند که چرا سرمایه‌های ایرانی از ایران خارج می‌شوند.

گفته می‌شود سپاه پاسداران شرکتهای بسیاری تشکیل داده است. آیا این به معنی این است که رهبران سپاه شرکتهای خصوصی تشکیل داده‌اند؟ 
جمشید اسدی: نخیر! اینها بعنوان خود نهادها هست. مثلا همین قرارگاه «خاتم‌الانبیاء» یک نهاد شبه‌دولتی متعلق به سپاه پاسداران است. اما،‌ یک قرارداد بزرگی را که مثلا قرارگاه «خاتم‌الانبیاء» می‌گیرد،‌ بعد پیمانکاران ریز و درشت بسیاری دارد که آن پیمانکاران ریز و درشت سهامداران عمده‌اش بسیاری از شخصیت‌های محافل قدرت هستند که خدمت‌تان ذکر کردم، که این حتا مورد اشاره‌ی مجلس پنجم هم بوده است تا مجلس هفتم. و صحبتی نیست که فقط گویا ازطرف سودجویان و بدگویان اعلام بشود. یعنی قرارداد بزرگ را یک نهاد شبه دولتی می‌گیرد، مثل قرارگاه «خاتم‌الانبیاء» متعلق به سپاه پاسداران، و بعد که این قرارداد، این پیمان بزرگ می‌خواهد اجرا بشود، پیمانکاران کوچک و جز و بسیاری دیگری وجود دارند که سهامدارانش از چهره‌های محافل قدرت‌اند.
[ + ] 0نظر

تجمع اعتراضى زنان در ميدان هفت تير صداي آلمان

سال گذشته روز ۲۲ خرداد، شمارى از فعالان حقوق زنان مقابل دانشگاه تهران اجتماع كرده و نسبت به بن بست‌هاى قانونى و تبعيض‌هاى جنسيتى موجود دست به اعتراض زدند. برخورد نيروى انتظامى با اين تجمع مسالمت‌آميز خشن و تهديدآميز بود. اينك جمعى از فعالان جنبش زنان در اعتراض دوباره به بى‌پاسخ ماندن مطالبات خود، فراخوان به تجمع ديگرى در ساعت ۵ الى ۶ همين روز و اين بار در ميدان هفت تير داده‌اند. شهلا انتصارى، فعال اجتماعى و از امضاء كنندگان اين فراخوان درمصاحبه با دويچه وله در باره اين برنامه توضيح می‌دهد.

خانم انتصارى اولين سوالى كه پيش می‌‌آيد اينست كه چرا پارسال جلوى دانشگاه جمع شديد و امسال ميدان هفت تير قرار گذاشته ايد؟
شهلا انتصارى: به دليل اينكه جاهايى كه قبلا امتحان كرديم موانعى داشتند و همه نظرشان اين بود كه ميدان هفت تير جاى وسيعى است. جايى است كه اطرافش پر از فروشگاههاى لباس فروشى است كه زنان بيشترى به آنجا رفت و آمد دارند. منطقه‌اى است زنانه و در عين حال به چهار طرف، اتوبانها، ورزشگاه شيرودى، ميدان وليعصر و اينها راه دارد. اما در دانشگاه اين شرايط نيست. پارسال جلوى دانشگاه وقتى نيروهاى انتظامى آمدند، زنان در يك بن بست قرار گرفتند. پارك دانشجو هم كه مراسم هشتم مارس را داشتيم با همين شرايط همراه بود.

آيا تا كنون از سوى نيروى انتظامى يا وزارت كشور توصيه يا حذرباشى نداشته‌ايد؟ اصولا چنين تجمعى مجوز نياز دارد؟
شهلا انتصارى: والله نه! طبق قانون اساسى تجمع مسالمت آميز نياز به مجوز ندارد. در عين حال كه سالهاى پيش وقتى سه چهار ماه جلوتر براى مراسمى مثل هشتم مارس اقدام می‌كرديم، مواجه شديم با اين مسئله كه درست در ساعات نزديك به تجمع، نيروى انتظامى مجوز را لغو می‌كرد. بنابراين نتيجه گرفتيم كه فرقى نمی‌كند مجوز بگيريم يا نه!  در عين حال در قانون نوشته شده كه تشكل‌هاى صنفى و اصولا افراد می‌توانند در تجمع مسالمت آميز بدون مجوز شركت كنند.

پارسال كه اين تجمع برگزار شد، فضاى انتخابات بود و محور اصلى شعارها، نداشتن امكان براى نامزدى زنان بود. شعار محورى مراسم امسال چيست؟
شهلا انتصارى: ما شش شعار با نظرسنجى  جمع و اولويت بندى  انتخاب كرده‌ايم. نابرابرى در ازدواج، طلاق، ولايت و حضانت فرزندان، تابعيت، سن كيفرى، ارث، ديه و شهادت.

شعارهايي كه انتخاب كرده‌ايد بايد پايگاههاى توده‌اى وسيعى داشته باشد چون همه زنان  كه لزوما نخبه هم نيستند، با اين مشكلات سر و كار دارند يا پيدا می‌كنند. اما امضاءهاى فراخوان و برگزاركنندگان را كه مى‌بينيم، جنگى است از اليت و پيشتاز. چرا حضور توده‌اى زنان را در اين تجمع‌ها يا فراخوان‌ها نمى‌بينيم؟
شهلا انتصارى: يكي از ويژگى‌ها كه من براى تجمع ۲۲ خرداد پارسال قائل هستم اين است كه زنان با نحله‌هاى مختلف فكرى و با نگرش هاى متفاوت با شعار مشترك به ميدان آمدند. آنهم براى اينكه يكصدا اعلام كنند زن و مرد پايه انسانيت هستند و در تمام حقوق برابرند. اما جمعى از فعالان جنبش زنان مسلما نمايندگان طيف‌هاى مختلف زنان نيستند و با توجه به اينكه زنان جامعه ما در طبقات و پايگاه‌هاى متفاوتى قرار دارند و زنان مرفه و متوسط ما به دليل تحصيلات و دسترسى بيشتر به امكانات اينترنتى و ماهواره‌اى از آگاهى بيشتر برخوردارند و در جريان تحولات قوانينى كه به نفع زن در جهان است قرار می‌گيرند. اما زنان زحمتكش ما و كسانى كه درعرصه زندگى و كار تلاش می‌كنند، اينها نه فرصت دارند و نه به دليل فضاىبسته جامعه، امكان آگاهى و بحث در باره قوانين زن ستيز را دارند. به اين خاطر جنبش زنان هنوز به ظرفيت واقعى خودش نرسيده و بايد ظرفيت سازى كند و يكى از دلايل تجمع ما هم رساندن اين صدا به سايرين است. دليل ديگر خودباورى زنان و آگاهى به حقوق خود و بعد از آن اين ندا براى دولتمردان نيز هست كه نزديك به سه دهه پس از انقلاب هنوز چنين نگرش‌هايى دارند.

اين سوال را به اين دليل می‌كنم كه شما اخيرا در نوشته‌اى به ايجاد شبكه‌اى از طيف‌هاى گوناگون در جنبش زنان اشاره كرده و اظهار اميدوارى كرده‌ايد كه اين طيف ها رشد كنند. مختصات شبكه‌اى كه نوشته‌ايد چيست؟  ارتباط يا كارگاه‌هاى آموزشی داريد؟
شهلا انتصارى: من بايد اول پروسه شكل گيرى فعالان جنبش زنان را براى شما بگويم. حدود سه سال پيش زنان پس از مقطع جايزه نوبل خانم عبادى و استقبالى كه از ايشان كردند، به اين نتيجه رسيدند كه می‌توانند اكسيون‌هاى مشترك با هم داشته باشند. پس از اينكه اين استقبال به اين خوبى و گستردگى انجام شد، نشست‌هاى متفاوتى برگزار شد و همه پس از گفتگوهاى طولانى نتيجه گرفتند كه ما از هر قشر، طبقه، آگاهى و تحصبلاتى كه آمده باشيم‌، درد مشترك داريم و آن اينكه حقوق انسانى‌مان در قوانين و جامعه مورد قبول نيست. فكر كرديم اگر اين مطالبات به شكل جمعى و گروهى مطرح شود، شايد بتواند دولتمردان را به خود آورد و تغييراتی در قوانين ايجاد شوند. در اين نشست‌ها صحبت می‌شد كه آيا اينها نمايندگان تمام زنان هستند يا اين كه ما بايد صبر كنيم تا همه بيايند... اما می‌دانيد كه جامعه ما از فضاى بسته‌اي برخوردار است و احزاب و گروهها نمىتوانند نظرات خود را آزادانه بيان كنند و تشكل سراسرى و گفتگوى دمكراتيك داشته باشند. اين روند بايد كم كم طى شود و به تدريج ديگران با هم انديشان و فعالان حقوق زن آشنا شوند و همديگر را پيدا كنند تا بتوانند شبكه وسيع زنان را تشكيل دهند. اينكه ما در زير بيانيه نوشته‌ايم جمعى از زنان فعال براى اين‌ است كه ما نماينده همه نيستيم. اما حركت ۲۲ خرداد جلوى دانشگاه و بعد از آن هشتم مارس در پارك دانشجو اين نتيجه را براى ما داشت كه زنان زيادى جذب اين فعاليت‌ها شده‌اند. در جامعه ما هنوز گروه‌ها و تشكل‌هاى سياسى نتوانسته‌اند به اتحاد عمل برسند اما زنان با درايت و شم زنانه، ضرورت همبستگى را بيشتر فهميده‌اند. به اين دليل ما كسانى كه بيانيه راامضا كرده‌ايم معتقديم كه حركت ۲۲ خرداد يك نقطه عطف در مبارزات زنان ايرانى بوده است.

آيا از نظر آمار شما شاهد پيشرفتى بوده‌ايد طى اكسيون‌هايى كه گذاشته‌ايد؟ توده زنان را توانسته‌ايد جذب كنيد؟
شهلا انتصارى: ببينيد! فعالان جنبش زنان كه ما مطرح كرده ايم در ان جى او ها و تشكل هاى مختلف هر كدام در بخش خاصي دارند فعاليت ميكنند. بخشى در حقوق زنان، بخشى در حقوق كودكان، زيست محيطى، مبارزه براي تامين سلامت زنان، دارند آگاهى با كارگاهها و كلاس‌ها و فعاليت‌هاى خود ايجاد می‌كنند. وقتى اين زنان جمع شدند در اين جلسات هم انديشى، تجارب خود را كه از پارسال تا امسال می‌گفتند، مطرح ميكردند كه حضور زنان در اين تشكل‌ها و اعلام اشتياق براى پيوستن به كار عملى بيشتر شده است. و اين چيزى نبود كه تنها يكى دو نفر مطرح كنند و اين حرفها را در تشكل‌هاى مردانه هم مى شنيديم يا از طريق نوشته ها و مقالات نشريات هم به اين نتيجه رسيديم كه زنها دارند روز به روز به سمت حركت شبكه‌اى نزديكتر می‌شوند.
[ + ] 0نظر

تظاهرات عليه محمود احمدى‌نژاد در آستانه‌ى بازى ايران و مكزيك صداي آلمان

دقايقي كوتاه پيش از رويارويى تيم‌هاى ملى فوتبال ايران و مكزيك در روز يكشنبه ۱۱ ژوئن در نورنبرگ گروهى از راستگرايان افراطى آلمانى با پوشيدن تريكوهاى ملى‌پوشان ايران با پخش اعلاميه‌هايى خواستار ممنوعيت برگزارى يك تظاهرات عليه محمود احمدى‌نژاد شدند. شوراى مركزى يهوديان آلمان با برگزارى اين تظاهرات عليه حضور معاون رئيس جمهور ايران در اين مسابقه به دولت آلمان اعتراض كرد.
در شهر نورنبرگ آلمان تظاهراتى عليه سياست ضداسرائيلى محمود احمدى‌نژاد، رئيس جمهورى اسلامى ايران برگزار شد. كوتاه پيش از برگزارى مسابقه‌ى فوتبال ميان ايران و مكزيك چند صد نفر تظاهرات كننده نسبت به اظهارات ضداسرائيلى محمود احمدى‌نژاد دست به اعتراض زدند. در اين تظاهرات كه از سوى شوراى مركزى يهوديان آلمان برگزار شده بود، گونتر بك‌اشتاين، وزير داخله‌ى ايالت باواريا و كلاوديا روت، رئيس حزب سبزهاى آلمان و اولريش مالى، شهردار نورنبرگ از حزب سوسيال دمكرات نيز شركت داشتند.
اين سياستمداران آلمانى جملگى ضمن استقبال از هواداران تيم ملى فوتبال ايران كه در نورنبرگ حضور داشتند، تأكيد ورزيدند كه اين تظاهرات نه عليه مردم ايران و نه عليه تيم ملى فوتبال ايران و هواداران ايرانى صورت مى‌گيرد، بلكه اعتراضى است به اظهارات رئيس جمهور ايران در مورد نفى «هولوكاوست»، يعنى كشتار ميليون‌ها يهودى بدست آلمان نازى در زمان جنگ جهانى دوم.
گونتر بك‌اشتاين خواستار قاطعيت بيشتر عليه هر نوع از افراطيگرى و ضديهودى‌‌گرى و ضدصهيونيسم شد. وزير داخله‌ى ايالت بايرن از حزب سوسيال مسيحى آلمان افزود، در صورتى كه احمدى‌نژاد بخواهد براى شركت در مسابقات فوتبال جام جهانى وارد آلمان شود، تنها پاسپورت ديپلماتيك وى مانع از دستگيرى وى، بعنوان يك انكاركننده‌ى هولوكاوست خواهد گشت.
در اين تظاهرات تعداد زيادى پرچم‌هاى اسرائيل ديده مى‌شد. شوراى مركزى يهوديان آلمان ضمن انتقاد به اجازه‌ى ورود به معاون رئيس جمهورى اسلامى ايران، محمد على‌‌آبادى، دولت آلمان را متهم به برخورد سبكسرانه با اين معضل سياسى كرد.
پيش از اين تظاهرات گروهى از اعضاى حزب نئونازى آلمانى NPD با پوشيدن تريكوهاى تيم ملى فوتبال ايران در دفاع از محمود احمدى‌نژاد خواستار جلوگيرى از اين تظاهرات شده بودند.
[ + ] 0نظر

انصراف يك شركت انگليسي از استخراج طلا در غرب ايران

گزارش ها حکايت از آن دارد که شرکت بريتانيايی ريو تينتو بعد از پايان عمليات اکتشاف، از استخراج و بهره برداری يک معدن طلا در غرب ايران به دليل غير اقتصادی بودن منصرف شده است.اين شرکت که کار اکتشاف معدن داشکسن در منطقه ساريگونی استان کردستان را انجام داده بعد از پايان ارزيابی های اکتشافی به اين نتيجه رسيده که استخراج طلای موجود در اين معدن برايش مقرون به صرفه نيست.برآوردهای اوليه ذخيره طلای اين معدن را که از آن به عنوان بزرگترين! معدن طلای ايران ياد می شود، ۱۰۰ تن نشان می داد اما گفته می شود در برآوردهای نهايی ذخيره طلای اين معدن به نصف کاهش يافته و از همين رو شرکت بريتانيايی تصميم به کناره گيری از اين پروژه گرفته است.اين در حالی است که سال گذشته بعد از کش و قوس های بسيار دولت ايران گواهی اکتشاف اين معدن را به نام شرکت زرکوه صادر کرد که ۷۰ درصد آن سهم شرکت بريتانيايی و ۳۰ درصد مربوط به شرکت خدمات اکتشافی ايران است.
[ + ] 0نظر

6/09/2006

مرگ الزرقاوي صداي آمريكا

ابو مصعب ال زرقاوی،رهبر تروريست تحت تعقيب، در عمليلات مشترک نيروهای آمريکائی و عراقی در شمال بغداد کشته شد. وی رهبر القاعده در عراق بود و  سالها مسئول حملات، بمب گذاريها و گردن زدن ها شناخته ميشد. نوری ال مالکی نخست وزير عراق، امروز، پنجشنبه،  همراه با  ژنرال جورج کيسی فرمانده ارشد نيروهای آمريکائی در عراق و  زالمای خليل زاد سفير آمريکا در عراق، مرگ زرقاوی را در يک کنفرانس خبری در پايتخت عراق اعلام کرد که مستقيما در سراسر جهان پخش ميشد.  خبرنگاران و مقامات عراقی و آمريکائی حاضر در جلسه به محض آنکه آقای مالکی اعلام کرد "زرقاوی حذف شده است"، با کف زدن واکنش نشان دادند. نخست وزير عراق گفت هفت دستيار زرقاوی نيز با وی روز چهارشنبه در مخفيگاهی در نزديکی شهرک بقوبه در شمال شرقی بغداد کشته شدند. ژنرال کيسی گفت زرقاوی هنگامی که حمله هوائی آمريکا شروع شد، جلسه ای ترتيب داده بود. ژنرال کيسی گفت اعضای ارشد گروه زرقاوی به او خيانت کردند. ژنرال کيسی گفت نيروهای زمينی مستقر در صحنه بلافاصله هويت زرقاوی را از طريق انگشت نگاری و شناسائی چهره او تشخيص و تائيد کردند. ژنرال کيسی گفت عمليات حذف زرقاوی از دو هفته پيش شروع شده بود. القاعده عراق مرگ  زرقاوی را با گذاشتن پيامی  روی اينترنت تائيد کرد و  گفت  وی  شهيد  شده است.خليل زاد سفير آمريکا زرقاوی را در کشته شدن هزاران نفر مسئول دانست و گفت حذف وی برای عراق و جنگ جهانی عليه ترور موفقيتی بزرگ محسوب ميشود. اين تروريست اردنی الاصل، رهبری القاعده عراق را در حملاتی مرگبار، از جمله بمب گذاريهای انتحاری، آدم ربائی ها، و گردن زدن های گروگانها در عراق بر عهده داشت. گفته ميشود وی  شخصا در گردن زدن بعضی از گروگان ها و قتل های ديگر مشارکت ميکرد. مقامات اردنی ميگويند تشکيلات امنيتی آنها به عمليات منجر به کشته شدن زرقاوی  کمک کرده است. اردن زرقاوی را  برای  قتل يک  ديپلمات آمريکائی ، غيابا به مرگ محکوم ساخته بود. آمريکا برای دستگيری وی بيست و پنج ميليون دلار جايزه تعيين کرده بود.
[ + ] 0نظر

6/06/2006

مصاحبه دويچه وله صداي آلمان با اكبر گنجي

گنجى، گرچه ساده‌ترين پرسشها دشوارترين پاسخها را طلب مى‌كند، ولى براى بسيارى اين پرسش مطرح است كه پس از تحمل شش سال زندان، از تنفس در آزادى و فضاى آزاد و بخصوص از امكانى كه براى سفر به خارج از كشور پيدا كرده‌ايد، چه احساسى داريد؟
اكبر گنجى: البته من خوشحالم كه از زندان بيرون آمده‌ام و مى‌توانم دوستانم را ببينم، بقيه انسانها را ببينم، با همه گفتگو كنم و ديالوگ برقرار كنم، ولى من در زندان هم خودم را در بند نمى‌دانستم. هر كسى كه بتواند ببخشد آزاد است. و در واقع آن كسى كه در بند است، آن كسى است كه به ديگرى ظلم مى‌كند، آن كسى است كه ديگرى را نمى‌تواند تحمل كند، آن كسى است كه جنايت مى‌كند. آن كسى كه ظلم را تحمل مى‌كند و آن كسى كه مى‌تواند ببخشد، حتا دشمن خودش را، حتا جنايتكار را، او هر جا كه باشد آزاد است.

اجازه خروج از ايران را راحت و بدون مشكل به شما دادند، يا موانعى هم وجود داشت؟
اكبر گنجى: من دو ماه دويدم تا توانستم پاسپورت بگيرم، بخاطر اينكه دادگاه انقلاب پاسپورت مرا در سال ۷۹ با وسايلم برده بود. موقعى كه مراجعه كردم دو ماه رفتم و آمدم، ولى مى‌گفتند پاسپورت قبلى‌ات را گم كرده‌ايم. بعد از دو ماه كه هر روز تقريبا مى‌رفتم، موفق شدم نامه‌اى را از دادگاه انقلاب براى اداره گذرنامه بگيرم كه پاسپورتم را گم كرده‌اند و بعد هم چند روزى در اداره گذرنامه دويدم تا استعلامات‌شان را كردند تا توانستم گذرنامه جديد بگيرم.

پس از روسيه عازم چه كشورهايى هستيد و چه برنامه‌هايى داريد؟
اكبر گنجى: من تا جمعه آينده اينجا هستم. جمعه از اينجا به ايتاليا مى‌روم. در ايتاليا در شهر فلورانس مراسم شهروندى افتخارى هست كه من در آنجا سخنرانى خواهم كرد. بعد در فلورانس عالى‌ترين نشان شهر يعنى درفش نقره‌اى را بخاطر مبارزه در راه حقوق بشر و آزادى بيان به من مى‌دهند كه آنجا هم يك سخنرانى ديگر خواهم داشت. حداقل دو سخنرانى در ايتاليا دارم و بعد هم دعوتهاى مختلف از كشورهاى مختلف هست، از فرانسه، از آلمان، از انگلستان، از آمريكا، كانادا و انشااله بعد هم كشورهاى ديگر.

و همه اين دعوتها را هم پذيرفته‌ايد؟
اكبر گنجى: نه، همه را نپذيرفتم، چون مى‌خواهم سريع به ايران برگردم. حدود شش هفت سخنرانى آماده كرده‌ام كه اينها را ايراد خواهم كرد و سريع به ايران برمى‌گردم و انشااله اگر عمرى باقى بود و آزادى هم برقرار بود، دوباره سفرهايى خواهم داشت، ولى محل استقرار من همچنان ايران است، در ايران خواهم بود، چه در زندان چه بيرون زندان.

شما آقاى گنجى اين راه را برگزيده‌ايد: گفتن صريح و بدون تزيين و بدون استفاده از زبان كنايه‌ى هر چيزى كه فكر مى‌كنيد! اين راه را كمتر كسى در سالهاى اخير در ايران پيموده است، بخصوص دوستان سابق يا بعضا كنونى شما در ميان اصلاح‌طلبان. فكر مى‌كنيد اين مسئله يعنى فقدان يا بهتر بگوييم نقصان آنچه شما آن را «مقاومت صلح‌آميز مدنى» يا «شهامت مدنى» مى‌خوانيد، ريشه در چه چيزى دارد؟
اكبر گنجى: ما هنوز در جهان حافظ زندگى مى‌كنيم، و جهان شعر حافظ هم يك جهان ابهام و ايهام است و ما هنوز از آن جهان بيرون نيامده‌ايم. در عرصه سياست ما نياز به شفافيت داريم، نياز به روشن صحبت كردن داريم. عرصه سياست مثل عرصه شعر و ادبيات نيست. لذا من اولين اختلافى كه با دوستانى كه مبهم سخن مى‌گويند دارم، اين است كه اين كار مال عرصه سياست نيست. ما در عرصه سياست خيلى صريح و شفاف بايد سخن بگوييم و سخن گفتن در اين عرصه هم سخن گفتن از مفاهيم انتزاعى و آسمانى نيست. اينها را بايد روى زمين بكشيم. يعنى موقعى كه راجع به يك ساخت سياسى صحبت مى‌كنيم، در عالم خارج ما چيزى كه به نام ساخت نداريم، ساخت را ما مى‌سازيم. در عالم خارج ما با آدم‌ها روبرو هستيم. در عالم خارج ما با زمامداران و با افراد روبرو هستيم. لذا وقتى ما راجع به يك نظام سياسى صحبت مى‌كنيم، زمامدارانى هستند كه اين نظام و اين ساخت سياسى را تشكيل مى‌دهند. بايد راجع به اين افراد صحبت كنيم، راجع به رهبر، راجع به رييس جمهور، راجع به رييس مجلس، راجع به اين نيروها بايد صحبت كنيم، راجع به رفتارهاى اينها، راجع به سياستهايى كه در كشور جارى مى‌شود. من سعى كرده‌ام هميشه نظراتم را راجع به همين افراد، همين سياستها خيلى صريح بگويم. به نظر من مبهم صحبت كردن راه به جايى نمى‌برد.

حالا آقاى گنجى علت اين عدم صراحت را در چه چيزى مى‌بينيد؟ در روحيه ايرانى و يا در جوان يا نوجوان بودن پديده روشنگرى؟
اكبر گنجى: هر دو تاى اينها هست، به‌اضافه اينكه خيلى از نيروها حاضر به پرداخت هزينه نيستند. به هر حال در كشورهايى شبيه به كشور ما موقعى كه صريح اظهار نظر كنى، اين هزينه دارد. اينجا كه آمريكا نيست كه مثلا آنجا مى‌آيند راجع به كلينتون آنطور به صراحت مى‌كنند، ماجرايش را افشا مى‌كنند و صحبت مى‌كنند و هزينه‌اى هم برايشان ندارد. اينجا اگر شما بخواهيد راجع به فساد مسئولان صحبت كنيد، ممكن است زندان برويد، ممكن است ترور شويد، ممكن است در خيابان شما را با چاقو بزنند. و يك سرى افراد حاضر نيستند چنين هزينه‌هايى را پرداخت كنند و هزينه‌هايش هم انصافا هزينه‌هايى سنگين خواهد بود. شما تجربه قتلهاى زنجيره‌اى را پيش روى خود داريد. شما تجربه سعيد حجاريان را پيش روى خود داريد. خب، يك سرى افراد اين را مى‌بينند و بسيارى افراد اين پروژه را ندارند كه به زندان بروند و چنين هزينه‌هايى را نمى‌خواهند پرداخت كنند. اين هست و اينكه سنتى كه ما در آن بار آمده‌ايم، ما هنوز در جهان حافظ زندگى مى‌كنيم. اين هم هست.

شما اعلام كرده‌ايد كه جايزه قلم طلايى «انجمن جهانى روزنامه‌نگاران» از جمله حق قربانيان قتلهاى زنجيره‌اى، حق آزاديخواهان، دگرانديشان و مهاجرانى‌ست كه مجبور به ترك وطن شده‌اند. همچنين اين جايزه را حق زندانيانى دانسته‌ايد كه در تابستان سال ۱۳۶۷ در زندانهاى سراسر كشور كشته شده‌اند. بخصوص تاكيد بر اين مسئله پديده‌اى نادر است كه كمتر كسى از دوستان سابق يا حتا فعلى شما به آن پرداخته است. دست‌كم پيش از شما در اين مورد سكوت كرده‌اند.، انگار كه حذف فيزيكى دگرانديشان از قتلهاى زنجيره‌اى آغاز شده. به نظر شما علت سكوت بخش اعظم اصلاح‌طلبان در اين مورد چه بوده است؟
اكبر گنجى: ما در عرصه سياسى بطور طبيعى با گروههاى مختلف اختلاف نظر داريم. يعنى من همانطور كه با دوستان اصلاح‌طلب خودم اختلاف‌نظر دارم، يا دوستان اصلاح‌طلب با من اختلاف‌نظر دارند، ما هم با گروه مجاهدين خلق اختلاف نظر داريم، با سلطنت‌طلب‌ها اختلاف‌نظر داريم. همه گروهها با هم اختلاف‌نظر دارند، اين طبيعى‌ست و من هم از اين برى نيستم، من هم با خيلى از افراد الآن اختلاف‌نظر سياسى دارم. اما يك نكته را بايد از اختلاف‌نظرهاى سياسى جدا كرد و آن اين است كه ما بايد از حقوق شهروندى هر كسى دفاع كنيم. به هر حال افرادى به دليل اقداماتى كه كرده‌اند، در داگاههاى جمهورى اسلامى محكوم شدند و محكوم به حبس در زندان شدند. اينها احكامى گرفتند. من فرض را بر اين مى‌گذارم كه تمام اين افراد محاكمه‌شان عادلانه و منصفانه بوده و عادلانه و منصفانه هم حكم گرفته و زندانى شده‌اند. سوال من اين است: آيا اگر فردى حكمى گرفته كه ۲ سال، ۴ سال، ۱۰ سال، ۲۰ سال، يا براى ابد در زندان باشد، آيا ما مجازيم او را برخلاف حكمى كه گرفته اعدام كنيم. من از حقوق اينها در اين رابطه دفاع كرده‌ام در گذشته، حالا هم مى‌كنم، در آينده هم خواهم كرد.

پس فكر مى‌كنيد چرا اصلاح‌طلبان اين كار را نكردند، با وصف اينكه آنها هم بر مسئله حقوق بشر و دمكراسى تاكيد دارند.
اكبر گنجى: به هر حال شما مى‌دانيد، رفتارهايى كه گروه مجاهدين خلق تا حالا داشته، تقريبا اين رفتارها از سوى همه گروههاى مختلف در داخل جمهورى اسلامى و خارج از كشور محكوم شده و مى‌شود. و خود اين نحوه رفتار تاثير بر اين مسئله مى‌گذارد كه آنجايى هم كه يك حق دفاعى از آنها هست، از آن حقوق دفاع نشود.

البته آقاى گنجى، در سال ۶۷ فقط مجاهدين خلق اعدام نشدند، گروههاى ديگرى هم بودند.
اكبر گنجى: بله، بله، فقط اينها نبودند گروههاى ديگر هم بودند. ولى دوستانى كه صحبت مى‌كنيم (اصلاح‌طلبان) مى‌گويند خود اين گروههايى كه بودند، خود اينها عمدتا گروههايى بوده‌اند كه متقابلا دست به خشونت مى‌زدند، آنها هم از ابزار ترور استفاده مى‌كرده‌اند، لذا ما (اصلاح‌طلبان) نمى‌توانيم از تروريست‌ها دفاع كنيم. عمده استدلالى كه من از دوستان شنيده‌ام، اين نوع استدلال است. آنها مى‌گويند مجاهدين خلق مستقل از اينكه دست به ترور مى‌زده‌اند، بعدها به عراق رفتند و با حكومت صدام حسين ائتلاف كردند و اين اصلا قابل دفاع نيست. من مى‌گويم همه اين حرفها درست، اما مسئله فقط اين نيست، مسئله اين است كه ما يك نفرى كه در دادگاهها محاكمه شده، حكم گرفته و زندان رفته، حكم را اگر عادلانه و منصفانه مى‌بينيم، همان حكم بايد اجرا شود، نه بيش از آن. نمى‌شود افرادى كه در زندان بوده‌اند و حكم داشته‌اند، اينها را برخلاف حكم‌شان اعدام كرد.

شما آقاى گنجى، در سخنرانى‌تان در مسكو از جمله فرموده‌ايد كه «ببخش و فراموش نكن» شعار شماست. مى‌خواهم در اينجا پرسش يكى از دوستداران‌تان را مطرح كنم كه در تماسى تلفنى با من مطرح كرده بود و شايد هم خيلى شخصى باشد. «پس از آن‌همه آزار و اذيت خود و خانواده، پس از شكنجه‌هاى روحى و جسمى و دو بار رفتن تا آستانه مرگ، اكبر گنجى توان بخشش را از كجا مى‌آورد؟ منبع اين قدرت روحى در كجاست»؟
اكبر گنجى: بحث هم جنبه اخلاقى و هم جنبه سياسى دارد. من مى‌گويم اگر شما مى‌خواهيد به لحاظ سياسى به دمكراسى برسيد، اگر مى‌خواهيد يك نظام سياسى دمكرات و آزاد تشكيل بدهيد، اين راهى جز اين ندارد كه انتقام، خشم، كينه و اينها را كنار بگذاريد. ما با نفرت، با كينه و با خشم نمى‌توانيم يك نظام دمكراتيك درست كنيم. اگر بخواهيد نظامى دمكراتيك درست كنيد، يك جا بايد «ببخشيد». به قول ماندلا «آنچه گذشته است، گذشته است». گذشته را بايد كنار بگذاريد. از امروز سعى مى‌كنيم رفتار ديگرى داشته باشيم. از امروز ما سعى مى‌كنيم آن كارى كه جنايتكارها كرده‌اند، ما نكنيم. و لازمه دمكراسى اين است كه ما حتا جنايتكارها را ببخشيم. اين بحثى‌ست كه من مى‌توانم از آن دفاع كنم براى ايجاد يك نظام دمكراتيك. اما به لحاظ اخلاقى: به لحاظ اخلاقى هم ما به بخشش نياز داريم. يعنى انسانى كه وارستگى اخلاقى داشته باشد، بايد بتواند مخالف خودش را ببخشد، ضمن اينكه ما گذشته را فراموش نمى‌كنيم، براى اينكه عبرت بگيريم و گذشته را دوباره تكرار نكنيم. «بخشش دهش آزادى‌ست» من اين را در سخنرانى ايتاليا مطرح خواهم كرد. شما وقتى مى‌بخشيد، اين شما هستيد كه آزاديد، نه آن جنايتكار. جنايتكارى كه جنايت مى‌كند و شما را در بند مى‌كند، در واقع او اسير شماست. شما با بخشش او نشان مى‌دهيد كه آن كسى كه آزاد است در واقع شما هستيد، نه او.

از خلال سطور شما و در تمام نوشته‌هايتان مى‌توان ديد كه طى ساليان گذشته تحولى عميق را پشت سر گذاشته‌ايد. تجربه نشان مى‌دهد كه مطالعه اين يا آن انديشمند و فيلسوف تنها مى‌تواند قوه‌اى را به فعل تبديل كند. و چه بسيار افرادى كه مى‌توانند انديشمندانى مانند كانت را (كه شما بسيار به او استناد مى‌كنيد و به او علاقه داريد) تدريس كنند، اما به آنچه شما به آن رسيده‌ايد نرسند. پرسش من دقيقا همينجاست: آموزگار واقعى شما چه كسى يا بهتر بگويم چه چيزى بوده است؟
اكبر گنجى: آموزگار واقعى من حقيقت و استدلال است. من سعى مى‌كنم تابع هيچ ايدئولوژى‌يى نباشم. روى هيچ چيزى تعصب نداشته باشم. فقط و فقط دوست دارم تابع استدلال و حقيقت باشم. هر حقيقتى را در هر جا كه بخوانم و به آن برسم، آن را قبول مى‌كنم، و هر استدلالى كه مدعايى را برايم مستدل بكند آن را مى پذيرم. مهم نيست كه اين را كانت به من بگويد، دريدا به من بگويد، پوپر بگويد، هابرماس بگويد، هايدگر بگويد، حتا دشمنم باشد كه بگويد. هر جا ببينم كسى براى مدعايش عدله‌اى مى‌آورد، آن مدعا را من مى‌پذيرم. بهترين چيز اين است كه ما در زندگى تابع استدلال و حقيقت باشيم.

فكر مى‌كنيد آقاى گنجى، پس از بازگشت به ايران به خاطر مطالبى كه در سخنرانى‌هاى‌تان مطرح كرده‌ايد، دچار مشكل نخواهيد شد؟
اكبر گنجى: امكان اينكه من در بازگشت به ايران بازداشت بشوم وجود دارد. امكان اينكه برخوردهاى تندى با من بشود، حتا به صورت ترور، حتا به صورت ضرب و شتم وجود دارد، ولى به هر حال اين راهى كه براى رسيدن به آزادى و دمكراسى مى‌رويم، اينها بخشى از آن كار است، لازمه آن كار است. من دوست ندارم ترور شوم، دوست ندارم زندان بروم، ولى اگر آزادى و دمكراسى مى‌خواهيم، براى اين بايد كارهايى بكنيم و اين كارها را كه در كشورهايى كه دمكراتيك نيستند مى‌كنيم، نظام حاكم و طرفدارانش هزينه‌هايى را بر شما بار خواهند كرد.

سپاسگزارم از شما به‌خاطر اين گفتگو و اجازه مى‌خواهم از ادبيات خود شما استفاده كنم و اعطاى قلم طلايى انجمن جهانى روزنامه‌نگاران را به «شهروند جهان» اكبر گنجى تبريك بگويم.
اكبر گنجى: تشكر، من هم از شما تشكر مى‌كنم.
[ + ] 0نظر